{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شیلان

*شیلان*



شیلان :
چای اش رو برداشت ورفت اتاقش منم رفتم تو سالن نشستم گوشیش رو میز بود برداشتمش چندتا پیام داشت از نگین جونش



نگین:
خیلی ازت ناراحتم هیرسا


نگین :
چطوری جلوی من با چشات دختره رو داشتی می خوردی ندیده که نبودی


نگین :
جواب نمیدی هیرسا ...یا با دختر عموی بیشعورت خوشی


با شیطنت پیام ها رو پاک کردم وبراش نوشتم : اره با اون بیشتر خوشم

پیامو پاک کردم ونشستم سر جام هیرسا اومد وگفت : بریم
نگاش کردم دستشو گذاشت رو سرم وسرمو چرخوندطرف در وگفت : راه خروج اونجاست
- منظور
هیرسا : ندیده
پوزخندی زدم وگفتم : لاغر مردنی
هیرسا : هر چی هستم خوبه اصلا هم به تو ربطی نداره حالا بیا بریم که کلی کار داریم
- بریم
از خونه اومدیم بیرون یه دختره تو راه رو بود وداشت با یه سگ کوچلو بازی می کرد
- همتون سگ دوستید؟!
در آسانسور باز شد ورفتیم داخل
هیرسا: تو هم سگ دوست میشی هر چی باشه سگ بهتر از گربه است
- اهووومممم
هیرسا نگام کرد وگفت : وقتی میری بیرون همیشه اینجوری لباس می پوشی
- چطور بده
هیرسا : نه خیلی خوبه تعجب کردم ....پس چرا تو خونه اونجور لباس می پوشی
- لباس ندارم برام می خری
خنده اش گرفت و گفت : پس اونا چی بودن اوردی دو چمدون دو ساک
- تو خودت مشکل داری
هیرسا : اگه لباس پوشیدنتو عوض کنی قول میدم یه جایزه خوب بهت بدم
- چی میدی ؟
هیرسا : تو چیکار داری دیگه
- اگه مدل لباس عوض کردنمو عوض کنم قول میدی سگتو بندازی بیرون
هیرسا : نه به هیچ وجع
- پس به همین خیال باش لباسام خیلی هم خوبه
هیرسا : شدی کپی همون دخترای بد رنگ زردک روسی
- دلتم بخواد
هیرسا : عمرا
- نه بابا تعارف نکن
خندید
از آسانسور در اومدیم رفتیم تو پارکینگ
- کدوم ماشینه
هیرسا فقط نگام کرد بعد جلو یه ماشین خوشگل مشکی وایساد وگفت : سوار شو
خودش نشست منم رفتم نشستم بغل دستش صندلی جلو
- قرار بریم خرید تخت خواب
هیرسا: آره دیگه
- برام لباس می خری
هیرسا : نخیر
- نخر خسیس ...


اخ جون
پریدم رو تخت وگفتم : این خوشگله همینو می خوام
هیرسا : بیا پایین زشته
فروشنده خندش گرفته بود گفت : اجب خواهر شیطونی دارین
هیرسا اخم کرد وگفت : بیا پایین دیگه
- هیرسا ست کاملشو می گیری
هیرسا : اره
دستمو گرفت وآوردم پایین
- هیرسا اون مبلم می خوام
هیرسا : جیبامو خالی می کنی هان
- خسیس
خندید وگفت : شوخی می کنم هر چی می خوای بردار
وای نه هیرسا این صندلی تابی رو می خوام
دستمو از دستش کشیدم وپریدم تو صندلی وتاب خوردم
- خیلی باحاله هیرسا
هیرسا : یه نگاه بنداز چیز دیگه ای نمی خوای
نگاه کردم وگفتم : نه دیگه اتاق پُرمیشه با اینا فقط یه چیز دیگه می خوام
هیرسا: چی ؟!
- کیسه بوکس
متعجب نگام کرد
- چیه گفتم وشو کار می کنم
هیرسا : خیلی خوب حالا فهمیدم چطور اینجوری شدی
دیدگاه ها (۶)

*شیلان*شیلان: خندیدم وگفتم : خیلی زبون نفهمم واسه این میگی خ...

*شیلان*شیلان:هیرسا : تو خونه چیزی نیست باید یکم خرید کنم جوا...

*شیلان*.شیلان : از همونجا دم در خونه رو نگاه کردم سالنش بزرگ...

*شیلان*شیلان: هیرسای چندش دارم برات منتطر موندم تا خانم میز ...

part7🦋{تو ماشین}& داداش -جون دلم &کجا میریم-هر جا فرشته کوچو...

P10🦋-بیدار شدی فرشته(موهاشو میده کنار و صورتشو میوبسه)&داداش...

فیک کوک دختر کوچولوی من پارت ۳۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط