{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

[ تناسخ زمان ] ۲۱ part

[ تناسخ زمان ] ۲۱ part

...شب

بعد از اینکه جی‌جی‌کیِ کوچک در خوابی عمیق فرو رفت، سکوتِ مخملی بر عمارت حاکم شد. ات به آرامی از اتاق خارج شد و به سالن رفت اما خبری از جونگ کوک نبود، پس راه حیاط رو پیش گرفت،
با دیدن جونگ کوک که کنار ستون ایستاده و داره به آسمون نگاه میکنه به سمتش رفت همینکه کنارش ایستاد دست مردانه جونگ کوک رو گرفت
جونگ کوک زیر چشمی نگاهش کرد یعنی اگه همون موقع نمی‌رفت کمپانی دبیو کنه می‌رفت به ات اعتراف می‌کرد که عاشقشه اما الان اونو داشت و فقط به چشم های اقیانوسی آبی رنگ دختر کنارش خیره شده بود
و لب زد : می هی تو کی عاشقم شدی
ات خندید و گفت : موقعی که توی دبیرستان بودیم از همون موقع عاشقت بودم نمی‌تونستم بهت اعتراف کنم تا اینکه خودت بهم اعترافی کردی
مه رقیقی روی چمن‌ها نشسته بود و انعکاس ماه در حوضِ بزرگ وسط حیاط، مثل یک آینه‌ی نقره‌ای می‌درشخید. اما چهره ات برای جونگ کوک زیبا تر بود جونگ کوک گفت : من متأسفم...برای همه چیز
جونگ کوک گذشته رو می‌گفت ولی ات حال رو در نظر گرفت و گفت : اشکالی نداره همه آدما اشتباه میکنن
جونگ‌کوک در حالی که انگشتانش را لای انگشتان ظریف ات گره زد هنوز هم حسی از ناباوری داشت. او به ستون‌های مرمری عمارت که زیر نور نقره‌ای ماه می‌درخشیدند نگاه کرد و بعد نگاهش را به نیم‌رخ بی‌نقص ات دوخت. باد ملایمی لبه‌های پیراهنِ خواب حریر نخی ات را به حرکت درمی‌آورد و بوی عطر گل‌های شب‌بو را با رایحه‌ی خاص موهای او ترکیب می‌کرد.
ات که متوجه سکوت و نگاهِ خیره‌ی او شده بود، سمتش چرخید. دستش را با ملایمت روی گونه‌ی جونگ‌کوک گذاشت: امشب یه جوری نگام می‌کنی... انگار اولین باره که منو می‌بینی. هنوز هم بخاطر سوختگی دستت گیجی
جونگ‌کوک دست سالم‌اش را روی دست او گذاشت و آن را به صورتش فشرد. با صدایی دورگه و لبریز از احساس گفت: راستش... حس می‌کنم دارم توی یک رویای خیلی قشنگ راه می‌رم. انگار تمام عمرم دنبال این لحظه بودم، اما حالا که دارمش، می‌ترسم چشمام رو باز کنم و همه چیز غیب بشه
ات لبخندی زد که گوشه‌ی چشم‌هایش را جمع کرد همان لبخندی که جونگ‌کوک از دوران کودکی‌شان به یاد داشت، اما حالا با زنانگی و پختگی عجیبی همراه بود. او خودش را در آغوش جونگ‌کوک رها کرد و سرش را روی سینه‌ی پهن او گذاشت. صدای تپش قلب جونگ‌کوک در سکوت حیاط طنین‌انداز شد.
دیدگاه ها (۱)

[ تناسخ زمان ] ۲۲ part جونگ‌کوک بازویش را دور کمر او حلقه ک...

[ تناسخ زمان ] ۲۳ part جونگ‌کوک لبخندی کوتاه زد و سرش را تک...

تناسخ زمان ] ۲۰ part جونگ‌کوک که از تخیلات پسرش لذت می‌برد،...

تناسخ زمان ] ۱۹ part جونگ کوک با کشیدن نفس عمیقی لب زد : با...

استاد اخمو ۴۰

ناپلئون گمشده (فصل دوم)پارت ۳سه روز گذشت.تهیونگ حرف نزد. عکس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط