{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آنکه آمد... خسته آمد... خسته رفت

آنکه آمد... خسته آمد... خسته رفت
دفتر دل را نخواند و بسته رفت
دل غمین شد... ماند... در کار خودش
دیدمش... در جاده او... دلبسته رفت
آنکه آمد... با خودش تقدیر داشت
خواب بودم... خواب من... تعبیر داشت
گوشه ی گلدان... گلی روییده بود
آنکه آمد با دلش... تاثیر داشت
او شکایت داشت... او رنجیده بود
از دل ما... او بدی ها دیده بود
هرچه گفتم ملتمس... زین جا نرو
گفت او... این قصه را نشنیده بود
من ندیدم آنکه آمد... خسته رفت
او چه شد... از این بساط بسته رفت؟
من نفهمیدم... چه کردم... خسته شد
خسته از ما آمد و آهسته رفت..
دیدگاه ها (۱۸)

شاید دوباره روزی بهم برسیمولی زمانی که دیگر من اب روانی نباش...

دیگر توان نوشتن ندارممیخواهم قلم را کنار بگذارمعطری که برایم...

باد خواهد برد عشقی را که من دارم به توبعد از این یک عمر بی م...

عشق پنهان مرا کی آشکارا می کنی؟عاقبت ای بی وفا با ما مدارا م...

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 122✦....

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 27✦....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط