{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقانه ای در دهه

عاشقانه ای در دهه ۵۰
پارت ۲۰

ویو املیا
با خستگی وارد اتام شدم و مستقیم روی تخت فرود اومد . دلم میخواست بخوابم و دیگه بیدار نشم ،چشمام یواش یواش گرم شد و میخواستم به خواب برم که یکی در زد

+کیه؟

٪ بانوی من .....شاهزاده تهیونگ گفتن به اتاقشون بیایین

+برو بهش بگو خسته ام نمیتونم

٪=ولی .....

+ولی نداره بگو امروز خیلی کار کردم خسته شدم ......برو دیگه

٪چشم

صدا رفتنش در اومد خیالم راحت شد چندی گذشت که دوباره صدای در اومد

٪ببخشید بانوی من .....ولی گفتن اگر نیایین براتون بد میشه

+برو بگو مثلا چیکار میخوای بکنی .....بابا نمیایممممم

٪آخه.....

+لوئیس آخه نداره برو بگو ببینم میخواد چیکار کنه

لوئیس دوباره رفت
مطمئن بودم این دفعه بد برام تموم میشه دروغ چرا واقعا ترسیده بودم ولی به خودم اومید دادم که هیچ اتفاقی نمی‌افتد چند ساعت گذشت ساعت از نیمه شب گذشته بود کلی من خوابم نمی‌برد ......یهو صدای تهیونگ اومد

_ املیا همین الان در و باز کن و بیا بیرون وگرنه خودم درو میشکنم میام تو انتخاب با خودته

+ درو باز نمیکنم ...اگه میتونی درو بشکن

_ املیا اگر خودم درو باز کنم برات بد میشه ها

واقعا ترسیده بودم ولی باز نکردم که نکردم یهو صدایی از پشت در اومد فهمیدم تهیونگ داره به در لگد میزد تنم هر لحظه بیشتر به لرزه در میومد چند دقیقه طول نکشید که در با یه لگد محکم باز شد و محکم به دیوار خورد تهیونگ عصبی نگام میکرد و نزدیکم میشد و من یه قدم به عقب میرفتم
از دستیارش جان جعبه ای رو گرفت و به سمتم گرفت

_ تو این جعبه رو باز کردی؟

کمی هول شدم این جعبه همون جعبه ای بود که رو میزش دیده بودم

_ این خراشا کنار جعبه کار توعه ....مگه نه ( عربده )

+نه این کار من نیست ........من فقط برس داشتم بعد گذاشتم سرجاش .........نمیدونم این خراشا کار کیه

_به جز تو کی وارد اتاق من شده بود هااااان ( عربده )

_ فک کردی توش اطلاعات نظامی هست ( پوزخند ترسناک)

+نه من فقط رفتم تو اتاق تا تمیزش کنم.......اره واقعا کنجکاو بودم که توش چیه ولی ......ولی بازش نکردم ...... با اینکه زن و شوهریم ..... هیچوقت نمیخواستم از این ......
تهیونگ دستاشو مشت کرده بود و با گرفتن گلوم حرفم قطع شد

_____________________________________

لایک ۷
کامنت ۵
دیدگاه ها (۸)

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت ۲۱ویو راوی تهیونگ محکم گلوی املیا ...

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت ۲۲ویو راوی ملکه ادامه دادملکه = اخل...

عاشقانه ای در دهه ۵۰ پارت ۱۹ فلش بک به فردا صبح از خواب بید...

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت ۱۸ویو املیا اونقدر سرگرم تمیزکاری ب...

عاشقانه ای در دهه ۵۰ پارت ۲۳فلش بک به فردا صبح ویو راوی املی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط