☆پارت ۱۳☆
☆پارت ۱۳☆
☆ستارهای درشب☆
که دید جوهین بقل تیر چراغ برق وایساده یه خنده روانی میکرد با اسپری روی دیوار خونه رو به رویی نوشته ::
تو مال منی فقط مال من ....
لو خشکش زده بود قلبش داشت از دهنش میومد بیرون دستش داشت میلرزید رنگش پریده بود
سریع پرده رو کشید پاهاش شل شد و نشست چند بار به سه زنگ زد ولی جواب نداد داشت آروم گریه می کرد
یهو نگاش افتاد به یه پیام از طرف جانگ::
بیداری ؟
سریع بهش زنگ زد
جانگ:الو سلام
لو:جا..جانگ کجایی ؟
جانگ از صدای لو فهمید گریه کرده و ترسیده
جانگ:چیزی شده ؟ حالت خوبه(با نگرانی )
لو:نه.... تنهام خواهش می کنم کمکم کن
جانگ:چیشده؟
لو براش تعریف کرد
جانگ سریع لباس پوشید و اومد
__________{ویو جانگ}_________
سریع باماشین مشکی ام با سرعت بالا که نزدیک بود دو سه دور تصادف کنم
احساس بدی داشتم ، اون استالکر حرو*****(استالکر=کسی که کسی رو تعقیب می کنه و زندگیش رو خراب میکنه)
____[چند دقیقه بعد]____
جانگ رسید توی خیابون کسی نبود
فقط رو دیوار با اسپری نوشته شده بود
نمی دونست خونه ی لو کدومه
زنگ زد به لو
لو پلاک خونه رو داد جانگ زنگ در رو زد
لو با دست های لرزون در رو باز کرد
جانگ اومد تو
لو بخاطر ترس و شوکی که بهش داده شده بود سریع بقلش کرد............
☆ستارهای درشب☆
که دید جوهین بقل تیر چراغ برق وایساده یه خنده روانی میکرد با اسپری روی دیوار خونه رو به رویی نوشته ::
تو مال منی فقط مال من ....
لو خشکش زده بود قلبش داشت از دهنش میومد بیرون دستش داشت میلرزید رنگش پریده بود
سریع پرده رو کشید پاهاش شل شد و نشست چند بار به سه زنگ زد ولی جواب نداد داشت آروم گریه می کرد
یهو نگاش افتاد به یه پیام از طرف جانگ::
بیداری ؟
سریع بهش زنگ زد
جانگ:الو سلام
لو:جا..جانگ کجایی ؟
جانگ از صدای لو فهمید گریه کرده و ترسیده
جانگ:چیزی شده ؟ حالت خوبه(با نگرانی )
لو:نه.... تنهام خواهش می کنم کمکم کن
جانگ:چیشده؟
لو براش تعریف کرد
جانگ سریع لباس پوشید و اومد
__________{ویو جانگ}_________
سریع باماشین مشکی ام با سرعت بالا که نزدیک بود دو سه دور تصادف کنم
احساس بدی داشتم ، اون استالکر حرو*****(استالکر=کسی که کسی رو تعقیب می کنه و زندگیش رو خراب میکنه)
____[چند دقیقه بعد]____
جانگ رسید توی خیابون کسی نبود
فقط رو دیوار با اسپری نوشته شده بود
نمی دونست خونه ی لو کدومه
زنگ زد به لو
لو پلاک خونه رو داد جانگ زنگ در رو زد
لو با دست های لرزون در رو باز کرد
جانگ اومد تو
لو بخاطر ترس و شوکی که بهش داده شده بود سریع بقلش کرد............
- ۱۲۹
- ۱۶ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط