3 تفنگدار )
3 تفنگدار )
پارت ۱۹۱
هاری ثانیه های تند و بلند با ذوق خندید و دستش را روی دهانش گذاشت
هاری : خدا جونگکوک نگاهش کن چشماشو باز کرده
جونگکوک با عشق دستش را روی دست هاری گذاشت و سفت بوسید
جونگکوک: آره و اولم به مادر خوشگلش نگاه کرد مادر پر اومیدش
هاری با بغض نگاهش کرد بلافاصله خم شد و لب روی لب جونگکوک گذاشت .. این درست معنی نگاه جونگکوک بود .. و با عشق دستش را روی پهلو هاری گذاشت عمیق مکید .. هاری ترس جدا شد و چشم به نوازد برهنه دوخت ...
هاری : فردا براش لباس بخریم .. بریم خرید تو سالن از اون نوع گهواره بزارم .. ، نه گهواره چیه براش اتاق هم درست میکنیم رنگش آبی باشـ...
انگشت جونگکوک روی لب های هاری گذاشته شد سپس با ذوق خندید به این عجول بودن زن خوشحالش ...
جونگکوک: باشه .. تپل نفس بکش ..
نوازد تو گلو هق هق ای کرد که باعث ترس هاری شد .. تند نگاهش کرد و با ترس و گم کردن دستو پاهایش گفت
هاری : وای گریه نمیکنه ... یا میکنه چرا اینجوری میکنه
جونگکوک: هاری .چیزی نیست نگران نباش
در آروم باز شد نگاه هر دو سمتش دوخته ... اون سوک شیشه شر پر وارد اتاق شد
اون سوک: مادر خوشگله ما بیداره
هاری : معلومه بیا تو
اون سوک با گام های آروم سمتش هجوم برد بلافاصله تهیونگ هم وارد اتاق شد و در کنار اون سوک ایستاد دست تو جیب با لبخند گفت
تهیونگ: چشماشو باز کرده فسقلی ؟
جونگکوک : بله پس چی پسر منه مثل باش باهوشه و خوشتیپ یه مرد بزرگ میشه مثل خودم کوچیکا رو زیر پاش لح میکنه یه ...
سمتش چشم دوخت و آروم خم شد
جونگکوک: یه مافیا خشن ...
سپس تند خندید هاری آروم ملافه را دور پیچاند سپس به سمت مبل رفت و آروم نشست با عشق نگاهش کرد و زیر لبی برای قربون صدقه رفتن اش مشغول شد ... اسلاید ۲
...
با حس سنگینی بدش پلک از روی هم برداشت سپس به پهلو آروم چرخید خوب متوجه این سنگینی بود تهیونگ با محبت اون سوک را به آغوشش گرفته بود سرش را روی بازو محکم تهیونگ و پای تهیونگ بر روی پا های اون سوک ..
با دیدن چهره غرق در خوابش آروم زمزمه کرد ٫ ته کوچولو من ببین پدرت چه خوب بخوابه مثل کوچولو ها ٫ لبخند ای زد سپس گونه تهیونگ را بوسید ... تهیونگ همچنین با حس تکون خورد بیدار شد و پلک از روی هم برداشت اون سوک خجالت زده و آروم گفت
اون سوک : ببخشید که بیدارت کردیم
تهیونگ باز هم چشم بست سپس با لبخند سرش را تو گردن اون سوک پنهان نمود .. همچنین خجالت زده و خس مورمور شدن بدنش گردنش را کج کرد تا بلکه تهیونگ راحت تر بود بکشه و ببوسه ...
اون سوک : صبح بخیر ..
پارت ۱۹۱
هاری ثانیه های تند و بلند با ذوق خندید و دستش را روی دهانش گذاشت
هاری : خدا جونگکوک نگاهش کن چشماشو باز کرده
جونگکوک با عشق دستش را روی دست هاری گذاشت و سفت بوسید
جونگکوک: آره و اولم به مادر خوشگلش نگاه کرد مادر پر اومیدش
هاری با بغض نگاهش کرد بلافاصله خم شد و لب روی لب جونگکوک گذاشت .. این درست معنی نگاه جونگکوک بود .. و با عشق دستش را روی پهلو هاری گذاشت عمیق مکید .. هاری ترس جدا شد و چشم به نوازد برهنه دوخت ...
هاری : فردا براش لباس بخریم .. بریم خرید تو سالن از اون نوع گهواره بزارم .. ، نه گهواره چیه براش اتاق هم درست میکنیم رنگش آبی باشـ...
انگشت جونگکوک روی لب های هاری گذاشته شد سپس با ذوق خندید به این عجول بودن زن خوشحالش ...
جونگکوک: باشه .. تپل نفس بکش ..
نوازد تو گلو هق هق ای کرد که باعث ترس هاری شد .. تند نگاهش کرد و با ترس و گم کردن دستو پاهایش گفت
هاری : وای گریه نمیکنه ... یا میکنه چرا اینجوری میکنه
جونگکوک: هاری .چیزی نیست نگران نباش
در آروم باز شد نگاه هر دو سمتش دوخته ... اون سوک شیشه شر پر وارد اتاق شد
اون سوک: مادر خوشگله ما بیداره
هاری : معلومه بیا تو
اون سوک با گام های آروم سمتش هجوم برد بلافاصله تهیونگ هم وارد اتاق شد و در کنار اون سوک ایستاد دست تو جیب با لبخند گفت
تهیونگ: چشماشو باز کرده فسقلی ؟
جونگکوک : بله پس چی پسر منه مثل باش باهوشه و خوشتیپ یه مرد بزرگ میشه مثل خودم کوچیکا رو زیر پاش لح میکنه یه ...
سمتش چشم دوخت و آروم خم شد
جونگکوک: یه مافیا خشن ...
سپس تند خندید هاری آروم ملافه را دور پیچاند سپس به سمت مبل رفت و آروم نشست با عشق نگاهش کرد و زیر لبی برای قربون صدقه رفتن اش مشغول شد ... اسلاید ۲
...
با حس سنگینی بدش پلک از روی هم برداشت سپس به پهلو آروم چرخید خوب متوجه این سنگینی بود تهیونگ با محبت اون سوک را به آغوشش گرفته بود سرش را روی بازو محکم تهیونگ و پای تهیونگ بر روی پا های اون سوک ..
با دیدن چهره غرق در خوابش آروم زمزمه کرد ٫ ته کوچولو من ببین پدرت چه خوب بخوابه مثل کوچولو ها ٫ لبخند ای زد سپس گونه تهیونگ را بوسید ... تهیونگ همچنین با حس تکون خورد بیدار شد و پلک از روی هم برداشت اون سوک خجالت زده و آروم گفت
اون سوک : ببخشید که بیدارت کردیم
تهیونگ باز هم چشم بست سپس با لبخند سرش را تو گردن اون سوک پنهان نمود .. همچنین خجالت زده و خس مورمور شدن بدنش گردنش را کج کرد تا بلکه تهیونگ راحت تر بود بکشه و ببوسه ...
اون سوک : صبح بخیر ..
- ۱۸.۷k
- ۲۴ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط