3 تفنگدار )
3 تفنگدار )
پارت ۱۹۲
تهیونگ تو گردن اون سوک زمزمه کرد : صبح زیبا ترس خانم دینا هم بخیر
اون سوک: ... دیشب اصلا صدا نوزاد نبود ..
تهیونگ سرش را روی بالشت گذاشت و اون سوک سمتش چرخید چشم تو چشم گفت
تهیونگ: آره فکر کنم بچه ارومیه .. چه خوب که بچه اومد تو خونه ما
اون سوک نرم و با لبخند گفت : آره منم همین فکر رو میکنم اولین این نوزاد بعدشم بچه ما .. شایدم .. بچه یوری و جیمین
تهیونگ: عه حرفی از اونا زدی یوری دیشب تو اتاق نبود ؟ بهش سر زدم ولی نبود
اون سوک: پیش دوست پسرشه
تهیونگ: اون وقت چرا قبل از ازدواج نکنـ..
اون سوک: نه نه فکرای بدبد نکن هیچی بین اونا نیست درسته دوست پسرشه ولی با هم رابطه ای ندارند
تهیونگ: خوبه که گیتی وگرنه داشتم براش
اون سوک خندید و دستش را روی گردن تهیونگ گذاشت
اون سوک : چه برادری ببین غیرتی میشه
تهیونگ دستش را روی پهلو اون سوک گذاشت ... تهیونگ: آره چی فکر کردی منم اینم
اون سوک : برای صبح بریم بیرون ؟
تهیونگ: نمیدونم به نظرت بریم .. حال جیمینو که میدونی و هاری جونگکوک مشغول نوزادشونه
اون سوک: خوب پس نریم
با چشم های گشاد اش زل زد به آن عسل زیبا و تلخ ولی تهیونگ همچنین با لبخند پیشانی اون سوک را بوسید .. این حرکت برای اون سوک عشق بود .. عشق .. !
تهیونگ: نه بریم .. پاشو آماده شو که بریم برات یه صبحونه قشنگ بخرم
اون سوک : به نظرت خوبه که بریم ؟
تهیونگ: البته که خوبه .. مادر بچم هوس صبحونه خوشمزه کرده .. پاشو دیگه
اون سوک با لبخند از روی تخت بلند شد سپس جلو کمد ایستاد ...
اون سوک : چجور لباسی دوست داری بپوشم
تهیونگ لبه تخت نشست سپس با گام های سمت اون سوک رفت پشت بهش ایستاد ...
تهیونگ: شلوار جیب بپوش چون من اینجوری عاشقت شدم با استایل مشکی یا موهای دم اسبی ...
اون سوک: ممنون .. ازت پس همینو میپوشم
با یک هودی مشکی همراه شلوار جین برداشت ....
لباس اون سوک
پارت ۱۹۲
تهیونگ تو گردن اون سوک زمزمه کرد : صبح زیبا ترس خانم دینا هم بخیر
اون سوک: ... دیشب اصلا صدا نوزاد نبود ..
تهیونگ سرش را روی بالشت گذاشت و اون سوک سمتش چرخید چشم تو چشم گفت
تهیونگ: آره فکر کنم بچه ارومیه .. چه خوب که بچه اومد تو خونه ما
اون سوک نرم و با لبخند گفت : آره منم همین فکر رو میکنم اولین این نوزاد بعدشم بچه ما .. شایدم .. بچه یوری و جیمین
تهیونگ: عه حرفی از اونا زدی یوری دیشب تو اتاق نبود ؟ بهش سر زدم ولی نبود
اون سوک: پیش دوست پسرشه
تهیونگ: اون وقت چرا قبل از ازدواج نکنـ..
اون سوک: نه نه فکرای بدبد نکن هیچی بین اونا نیست درسته دوست پسرشه ولی با هم رابطه ای ندارند
تهیونگ: خوبه که گیتی وگرنه داشتم براش
اون سوک خندید و دستش را روی گردن تهیونگ گذاشت
اون سوک : چه برادری ببین غیرتی میشه
تهیونگ دستش را روی پهلو اون سوک گذاشت ... تهیونگ: آره چی فکر کردی منم اینم
اون سوک : برای صبح بریم بیرون ؟
تهیونگ: نمیدونم به نظرت بریم .. حال جیمینو که میدونی و هاری جونگکوک مشغول نوزادشونه
اون سوک: خوب پس نریم
با چشم های گشاد اش زل زد به آن عسل زیبا و تلخ ولی تهیونگ همچنین با لبخند پیشانی اون سوک را بوسید .. این حرکت برای اون سوک عشق بود .. عشق .. !
تهیونگ: نه بریم .. پاشو آماده شو که بریم برات یه صبحونه قشنگ بخرم
اون سوک : به نظرت خوبه که بریم ؟
تهیونگ: البته که خوبه .. مادر بچم هوس صبحونه خوشمزه کرده .. پاشو دیگه
اون سوک با لبخند از روی تخت بلند شد سپس جلو کمد ایستاد ...
اون سوک : چجور لباسی دوست داری بپوشم
تهیونگ لبه تخت نشست سپس با گام های سمت اون سوک رفت پشت بهش ایستاد ...
تهیونگ: شلوار جیب بپوش چون من اینجوری عاشقت شدم با استایل مشکی یا موهای دم اسبی ...
اون سوک: ممنون .. ازت پس همینو میپوشم
با یک هودی مشکی همراه شلوار جین برداشت ....
لباس اون سوک
- ۲۲.۳k
- ۲۴ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط