PART27
(صبح)
(ویو یونا)
از خواب بیدار شدم به ساعت نگاهی انداختم ساعت یک ظهر بود با زوق بلند شدم امروز بالاخره خانوادم و میبینم رفتم پایین هیچ کسی توی خونه نبود در هم قفل بود داشتم از پنجره حیاط رو نگاه میکردم احساس کردم یکی توی حیاطه که یه هو درباز شد اول جیغ زدم بعد دیدم کوک بود
+چته
_هیچی ببخشید فکر کردم یکی دیگست
+چطور
_آخه توی حیاط پشتی دیدمت نشناختمت
+حیاط پشتی؟
_آره مگه تو نبودی؟
یه هو صدای شکستن شیشه اومد روی بازوم احساس سوزش کردم به بازوم نگاهی انداختم دیدم داره خون میاد
+یوناااااااااااا
بازوم و گرفتم و نشستم روی زمین کوک دویید سمتم
+بزار ببینم
دستاش میلرزید
+نترس فقط خش انداخته تیر بهش نخورده
کوک یه نفس عمیق کشید بعد منو براید استایل بغل کرد و برد توی اتاق خودش و نشوندم روی تخت و رفت جعبه کمک های اولیه رو از توی کمدش آورد و زخمم و زد عفونی کرد
_آی یواش میسوزه
+ببخشید به خاطر من همش این چیزا رو تجربه میکنی
_اشکالی نداره سری پیش تو تیر خوردی
زخمم و پانسمان کرد
+همینجا توی اتاق من بمون در هم از پشت قفل کن باشه
_باشه
بعد هم از زیر بالشتش تفنگش رو در آورد خواست بره که دستش رو گرفتم
_نرو خطرناکه
+نترس ببین اسلحه دارم
_پس مواظب باش
+باشه
(ویو جونگ کوک)
از اتاق رفتم بیرون و کل خونه رو خوب گشتم اما کسی نبود فکر کنم فرار کرده برگشتم سمت اتاق در زدم در و باز نکرد
+یونا منم کوک
در و باز کرد و گفت
_چی شد
+هیچی کسی نبود فکر کنم فرار کرده
_آها
+حالت خوبه میتونی راه بری
_آره چطور
+هیچی امروز هر طور شده باید به اون مهمونی بریم
_باشه ولی اگه دوباره بهمون حمله کنن چی
+نگران نباش
내 노예🖤
(ویو یونا)
از خواب بیدار شدم به ساعت نگاهی انداختم ساعت یک ظهر بود با زوق بلند شدم امروز بالاخره خانوادم و میبینم رفتم پایین هیچ کسی توی خونه نبود در هم قفل بود داشتم از پنجره حیاط رو نگاه میکردم احساس کردم یکی توی حیاطه که یه هو درباز شد اول جیغ زدم بعد دیدم کوک بود
+چته
_هیچی ببخشید فکر کردم یکی دیگست
+چطور
_آخه توی حیاط پشتی دیدمت نشناختمت
+حیاط پشتی؟
_آره مگه تو نبودی؟
یه هو صدای شکستن شیشه اومد روی بازوم احساس سوزش کردم به بازوم نگاهی انداختم دیدم داره خون میاد
+یوناااااااااااا
بازوم و گرفتم و نشستم روی زمین کوک دویید سمتم
+بزار ببینم
دستاش میلرزید
+نترس فقط خش انداخته تیر بهش نخورده
کوک یه نفس عمیق کشید بعد منو براید استایل بغل کرد و برد توی اتاق خودش و نشوندم روی تخت و رفت جعبه کمک های اولیه رو از توی کمدش آورد و زخمم و زد عفونی کرد
_آی یواش میسوزه
+ببخشید به خاطر من همش این چیزا رو تجربه میکنی
_اشکالی نداره سری پیش تو تیر خوردی
زخمم و پانسمان کرد
+همینجا توی اتاق من بمون در هم از پشت قفل کن باشه
_باشه
بعد هم از زیر بالشتش تفنگش رو در آورد خواست بره که دستش رو گرفتم
_نرو خطرناکه
+نترس ببین اسلحه دارم
_پس مواظب باش
+باشه
(ویو جونگ کوک)
از اتاق رفتم بیرون و کل خونه رو خوب گشتم اما کسی نبود فکر کنم فرار کرده برگشتم سمت اتاق در زدم در و باز نکرد
+یونا منم کوک
در و باز کرد و گفت
_چی شد
+هیچی کسی نبود فکر کنم فرار کرده
_آها
+حالت خوبه میتونی راه بری
_آره چطور
+هیچی امروز هر طور شده باید به اون مهمونی بریم
_باشه ولی اگه دوباره بهمون حمله کنن چی
+نگران نباش
내 노예🖤
۶.۱k
۱۲ اسفند ۱۴۰۲
دیدگاه ها
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.