امپراطوری_هان

امپراطوری_هان
پارت3
—شاهدخت: اینجا چقدر قشنگه

#پادشاه:اره خیلی

به قلعه رسیدیم و در های قلعه به روی ما باز شد

از کجاوه بیرون آمدیم

—شاهدخت: اینجا خیلی بزرگه

در حال نگاه کردن به قلعه بودم که متوجه نشدم پادشاه این قلعه امد

=امپراطور: سلام به شاهدخت و پادشاه خوش اومدین به قلعه ما

#پادشاه: سلام واقع خیلی ممنونیم که ما رو به این سرزمین خیلی قشنگ دعوت کردین

=امپراطور: خواهش میکنم نظر لطفتونه

همونجا وایساده بودیم که سه تا پسرای پادشاه آمدند

=امپراطور: اینا پسرام هستند، پسرا خودتون رو معرفی کنید

÷شاهزاده اول: سلام من کیم-تهیونگ هستم

/شاهزاده دوم: من هم کیم-جونگ کوک هستم

٪ شاهزاده سوم: سلام منم کیم-جیمین هستم

#پادشاه: خوشبختم شاهزاده ها

=امپراطور : دخترم میشه خودتو معرفی کنی

—شاهدخت: من مین-فلورا هستم

=امپراطور : خوشبختم دخترم

— شاهدخت:همچنین

=امپراطور:چرا اینجوری وایسادین بفرمایید تو

وارد شدیم توش خیلی بزرگ و خیلی قشنگ بود

امپراطور یه اتاق به شاهدخت و یه اتاق به پادشاه داد

@mowavyf
دیدگاه ها (۰)

مربی موتور سوار

پنهان عشق

p5

نگاه نفرت انگیز ,, Hateful look ,, 𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟐~ناگهان دینگ دینگ ...

پارت ۷ عشق یا حسرت رفتیم به پدربزرگ کوک سلام کردیم کوک :سلام...

My Arirang Part 9

p1

وقتی ا ن تو رو به سرپرستی میگیره و...p23 ا.ت . کبودی ؟ کو ک...

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت³ویو ا/تمامان ا/ت: سلام دخ...

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 2+میگم لارا•جونم بگو+نمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط