{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق در دنده آخر

عشق در دنده آخر
پارت : ۱۰

هانا چند ثانیه بی‌حرکت به جونگ کوک خیره ماند.
سکوت سنگینی بینشان حکم‌فرما شده بود.
فقط صدای آرام سیستم تهویه اتاق شنیده می‌شد.
او هنوز منتظر شنیدن ادامه حرف‌های جونگ کوک بود.

جونگ کوک آرام روی صندلی چرمی نشست.
کت‌وشلوار سرمه‌ای خوش‌دوختش کاملاً با فضای لوکس دفتر هماهنگ بود.
پیراهن سفید و ساعت نقره‌ای روی مچش، ظاهر یک مدیرعامل سخت‌گیر را کامل می‌کرد.
بدون اینکه نگاهش را از هانا بردارد، پوشه دیگری را روی میز گذاشت.

هانا پوشه را برداشت اما هنوز بازش نکرد.
شلوار بگ کرم، بادی مشکی و کت مسابقه‌ای که روی شانه‌هایش افتاده بود، استایل متفاوتش را از فضای رسمی شرکت جدا می‌کرد.
پاشنه‌های بلندش روی کف مرمری اتاق صدای آرامی ایجاد می‌کرد.
او با همان اعتمادبه‌نفس همیشگی ایستاده بود.

«این چیه؟»
جونگ کوک دست‌هایش را روی میز قفل کرد.
«پرونده کامل تعمیرگاهت.»
«همه بدهی‌ها و مهلت پرداخت.»

هانا پوشه را باز کرد.
چشم‌هایش روی اعداد ثابت ماند.
مبلغ بدهی خیلی بیشتر از چیزی بود که تصور می‌کرد.
لب‌هایش را روی هم فشرد.

جونگ کوک ادامه داد:
«من می‌تونم همه این بدهی رو پرداخت کنم.»
«تعمیرگاهت هم سر جاش می‌مونه.»
«اما در عوض، تو باید با شرکت من همکاری کنی.»

هانا با اخم گفت:
«هیچ‌کس بدون دلیل این همه پول خرج نمی‌کنه.»
«هدفت چیه؟»
نگاهش مستقیم در چشم‌های جونگ کوک قفل شد.

جونگ کوک از پشت میز بلند شد.
آرام تا کنار پنجره رفت و به شهر نگاه کرد.
«چون مطمئنم کسی که ماشین تو رو دستکاری کرده...»
«دشمن من هم هست.»

هانا برای لحظه‌ای سکوت کرد.
این اولین بار بود که حس می‌کرد جونگ کوک فقط به فکر منافع خودش نیست.
اما هنوز چیزی را پنهان می‌کرد.
و این موضوع او را بیشتر کنجکاو می‌کرد.

جونگ کوک برگشت و برگه‌ای را روی میز گذاشت.
«این قرارداد همکاریه.»
«فعلاً فقط همکاری...»
«اگر قبولش نکنی، همین امروز پرونده بسته می‌شه.»

هانا برگه را برداشت اما امضا نکرد.
نگاهش بین قرارداد و چهره سرد جونگ کوک جابه‌جا می‌شد.
حس می‌کرد امضای این برگه، فقط آغاز یک همکاری نیست...
بلکه آغاز مسیری است که دیگر راه برگشتی از آن وجود ندارد.

«هانا قلم را برداشت... اما درست قبل از امضا، درِ اتاق با عجله باز شد.»

لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.

دوتا پارت هدیه هم پست های بعدین 🤧
خیلی خوشگل حمایت کردین قلبم اکلیلی شد و براتون ۷ پارت اپ می کنم
این ۵ تا بعدی هم دوتای دیگه 😅
خیلی دوستون دارم لطفا حمایت کنید
دیدگاه ها (۱)

عشق در دنده آخرپارت : ۱۱ درِ اتاق با عجله باز شد.منشی با چهر...

عشق در دنده آخرپارت : ۹ درِ آسانسور آرام باز شد.هانا یک قدم ...

عشق در دنده آخرپارت : ۸ ساعت دقیقاً هشت شب بود.ماشین قرمز ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط