عشق در دنده آخر
عشق در دنده آخر
پارت : ۹
درِ آسانسور آرام باز شد.
هانا یک قدم داخل اتاق مدیرعامل گذاشت.
شلوار بگ مشکی، بادی جذب و کت مسابقهای مشکی با نوارهای قرمز، استایل ساده اما متفاوتش را کامل کرده بود.
نگاه چند کارمند هنوز از پشت شیشه روی او مانده بود.
جونگ کوک پوشه را بست و از پشت میزش بلند شد.
کتوشلوار ذغالیرنگش کاملاً اندازه تنش بود و ساعت نقرهای روی مچ دستش زیر نور اتاق میدرخشید.
با همان آرامش همیشگی به سمت هانا قدم برداشت.
«بالاخره اومدی.»
هانا دستهایش را داخل جیب کت برد.
«فقط اومدم جواب سؤالهامو بگیرم.»
«پس بهتره وقت هیچکدوممون رو تلف نکنی.»
لحنش محکم اما خونسرد بود.
جونگ کوک بدون ناراحتی سری تکان داد.
بعد کنترل را برداشت و صفحه بزرگی روی دیوار روشن شد.
چند تصویر از دوربینهای مدار بسته ظاهر شدند.
همه مربوط به شب مسابقه بودند.
هانا با دقت به صفحه خیره شد.
در یکی از فیلمها، مردی چند دقیقه کنار ماشین او ایستاده بود.
صورتش زیر کلاه پنهان شده بود.
اما پلاک ماشینش واضح دیده میشد.
«این ماشین...»
هانا آرام زیر لب گفت.
«قبلاً دیدمش...»
اما هرچه فکر کرد، یادش نیامد کجا.
جونگ کوک پروندهای دیگر روی میز گذاشت.
«پلاک جعلیه.»
«ولی مدل ماشین خاصه و تعداد کمی ازش توی کره وجود داره.»
«میتونم پیداش کنم.»
هانا برای اولین بار سکوت کرد.
دیگر مطمئن شده بود این اتفاق یک خرابکاری ساده نبوده است.
یکی عمداً او را هدف گرفته بود.
اما دلیلش هنوز نامعلوم بود.
جونگ کوک کنار پنجره ایستاد.
چراغهای شهر زیر پایشان میدرخشیدند.
بدون اینکه برگردد، گفت:
«من یه پیشنهاد دارم.»
هانا اخم کرد.
«از پیشنهاداتت خوشم نمیاد.»
جونگ کوک لبخند خیلی کوتاهی زد.
«این یکی رو تا آخر گوش کن.»
«تو به پول احتیاج داری...»
«و من به کسی احتیاج دارم که بهش اعتماد کنم.»
«اگر قبول کنی کنارم کار کنی، هم بدهی تعمیرگاهت پرداخت میشه...»
«هم کسی که ماشینت رو دستکاری کرده پیدا میشه.»
هانا چند ثانیه بیحرکت ماند.
این پیشنهاد وسوسهکننده بود، اما حس میکرد پشت آن رازی بزرگتر پنهان شده است.
او آرام نفسش را بیرون داد و مستقیم به چشمهای جونگ کوک نگاه کرد.
«فقط یه سؤال... بهای واقعی این همکاری چیه؟»
«جونگ کوک لبخند محوی زد و گفت: "ازدواج با من..."»
لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.
پارت : ۹
درِ آسانسور آرام باز شد.
هانا یک قدم داخل اتاق مدیرعامل گذاشت.
شلوار بگ مشکی، بادی جذب و کت مسابقهای مشکی با نوارهای قرمز، استایل ساده اما متفاوتش را کامل کرده بود.
نگاه چند کارمند هنوز از پشت شیشه روی او مانده بود.
جونگ کوک پوشه را بست و از پشت میزش بلند شد.
کتوشلوار ذغالیرنگش کاملاً اندازه تنش بود و ساعت نقرهای روی مچ دستش زیر نور اتاق میدرخشید.
با همان آرامش همیشگی به سمت هانا قدم برداشت.
«بالاخره اومدی.»
هانا دستهایش را داخل جیب کت برد.
«فقط اومدم جواب سؤالهامو بگیرم.»
«پس بهتره وقت هیچکدوممون رو تلف نکنی.»
لحنش محکم اما خونسرد بود.
جونگ کوک بدون ناراحتی سری تکان داد.
بعد کنترل را برداشت و صفحه بزرگی روی دیوار روشن شد.
چند تصویر از دوربینهای مدار بسته ظاهر شدند.
همه مربوط به شب مسابقه بودند.
هانا با دقت به صفحه خیره شد.
در یکی از فیلمها، مردی چند دقیقه کنار ماشین او ایستاده بود.
صورتش زیر کلاه پنهان شده بود.
اما پلاک ماشینش واضح دیده میشد.
«این ماشین...»
هانا آرام زیر لب گفت.
«قبلاً دیدمش...»
اما هرچه فکر کرد، یادش نیامد کجا.
جونگ کوک پروندهای دیگر روی میز گذاشت.
«پلاک جعلیه.»
«ولی مدل ماشین خاصه و تعداد کمی ازش توی کره وجود داره.»
«میتونم پیداش کنم.»
هانا برای اولین بار سکوت کرد.
دیگر مطمئن شده بود این اتفاق یک خرابکاری ساده نبوده است.
یکی عمداً او را هدف گرفته بود.
اما دلیلش هنوز نامعلوم بود.
جونگ کوک کنار پنجره ایستاد.
چراغهای شهر زیر پایشان میدرخشیدند.
بدون اینکه برگردد، گفت:
«من یه پیشنهاد دارم.»
هانا اخم کرد.
«از پیشنهاداتت خوشم نمیاد.»
جونگ کوک لبخند خیلی کوتاهی زد.
«این یکی رو تا آخر گوش کن.»
«تو به پول احتیاج داری...»
«و من به کسی احتیاج دارم که بهش اعتماد کنم.»
«اگر قبول کنی کنارم کار کنی، هم بدهی تعمیرگاهت پرداخت میشه...»
«هم کسی که ماشینت رو دستکاری کرده پیدا میشه.»
هانا چند ثانیه بیحرکت ماند.
این پیشنهاد وسوسهکننده بود، اما حس میکرد پشت آن رازی بزرگتر پنهان شده است.
او آرام نفسش را بیرون داد و مستقیم به چشمهای جونگ کوک نگاه کرد.
«فقط یه سؤال... بهای واقعی این همکاری چیه؟»
«جونگ کوک لبخند محوی زد و گفت: "ازدواج با من..."»
لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.
- ۸۸۳
- ۰۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط