پارت

پارت 10
فصل 1


صبح

کوک بیدار شد و دید ات تو بغلش خوابیده بدون ابن که ات بیدار بشه داشت نگاهش میکرد و موهاشو ناز میکرد
و داشت فکر میکرد

فکر کوک: دیشب خیلی خیلی راحت خوابیدم خوابم ارامش داشت یعنی برای چیه؟

کوک همینجوری داشت فکر میکرد که دید ات داره تکوک میخوره

ات
بیدار شدم دیدم اتاق برام اشنا نیست یکم که بخودم اومدم فهمیدم من الان تو بغل کوکم و اون داره بهم نگاه میکنه

ات: اههههه(جیغ)

ات داد زد و دوید تو اتاق خودش

کوک: کیوت😂

ات دوید اتاقت

ات: وای قلبم چرا اروم نمیگیره وای از نجالت مردم من اخه کی رفتم اون جا اون چرا این جوری نگاهم میکرد وایییی
ولی دور از اینا من چرا انقدر دیشب راحت خوابیدم؟


این سوال برای هر دوتاشون بود و هیچ کس جوابشو نمیدونست

اجوما: ات بیا پایین صبحانه امادست اقا منتظر تو مونده

ات: باشه الان میام


ات با کلی خجالت رفت پایین و نشست رو صندلی کنار کوک

ات: معذرت میخوام

کوک: برای چی

ات: اخه دیشب اومدم پیشت ببخشید


کوک: مهم نیست من دارم میرم خداحافظ

ات: ولی تو که چیزی نخوردی

کوک: میرم اونجا یچی میخورم

ات: خب باشه خداحافظ

کوک رفت بیرون و ات بازم تنهاشد.........

پایان پارت ده
دیدگاه ها (۰)

پارت11فصل1ات داشت داخل حیات دور میزد که رسید به حیات پشتی ا...

پارت 12فصل1کوک: دیگه دیرهات: یعننی چیکوک: یعنی اینکوک این...

پارت 9فصل1گه نگفتم به ات غذا بدین اجوما: چرا اقا گفتین ولی...

پارت7فصل1کوک از دفترش رفت بیرون و دیدی که ات رو مبل خوابش بر...

هرزه ی حکومتی پارت ۱۱ ویو کوک کارام و کردم و رفتم تو اتاق ات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط