پارت

پارت7
فصل1


کوک از دفترش رفت بیرون و دیدی که ات رو مبل خوابش برده دیگه بلندش نکرد و همونجذ روش یه پتو انداخت و رفت بیرون


دو ساعت بعد


ات


بیدار شدم دیدم کسی خونه نیست یه پتو روم حتما جونگ کوک انداخته روم بزار پاشم غذا بپزم میاد خونه


ات پاشد و مشغول غذا پختن شد و بعد رفت و یکم خونه رو مرتب کرد و وقتی غذا اماده شد رفت و میز رو چید و بعدش رفت روی مبل نشست و منتظر جونگ کوک موند


ساعت 3:30 صبح

ات هنوز بیدار بود منتظر کوک بود و نگران هم بود


تق (صدای باز شدن در)


ات تا صدا رو شنید بلند شد و به در نگاه کرد کوک بو با سرو روی خونی
ات دویید سمتس

ات: چیشده چرا خونیی

کوک: هیچی برو کنار خستم

ات: این جوری نمیشه بیا


ات کوک رو میبره تو اتاقش و لباسش رو در میاره تا زخمشو ببینه


کوک هم فقط داشت نگاه میکرد ات لباس های کوک رو در اورد و پمبه رو به بتادین زد و اروم اروم زخمشو ضده عفونی کرد و

ات: چیشده چرا زخمی شدی

کوک: چیزی نشده کارتو بکن و برو بیرون

ات: باشه خیله خب

ات با دقت داشت پانسمان مکزد و زخمو تمیز میرد

کوک: از کجا بلدی

ات: از مامانم بجه بوپم بابامو پانسمان میکرد من میدیدم

کپک داشت در سکوت به ات نگاه مبکرد و وقتی کار ات تموم شد روی تخت دراز کشید و خوابید

ات رفت داخل اتاق خودشو داشت فکر میکرد که چیشده که کوک زخمی شده که خوابش برد


صبح روز بعد

ات وقتی بیدار شد خدمت کارا اومده بودن
و صبحانه اماده بود

ات رفت به همه سلام کرد کوک نبود هنوز خواب بود

اجوما: سلام دخترم خوبی ببخشید دیروز ما نبودیم کارارو تو انجام دادی

ات: نه این چه حرفیه مشکلی نیست فقط صبحانه جونگ کوک رو من میبرم بالا شما بچینید داخل سینی با دارو من میبرم

اجوما: باشه دخترم


اجوما صبحانه رو گذاشت داخل سینی و ات برد بالا در زد ولی هیچ صدایی نیود رفت داخل و دید کوک هنوز خوابه سینیه غذا رو گذاتشت کنار تختش
و خودش رفت بیرون و به اجوما گفت که خودش چیزی نمیخوره و میل نداره


ات: اجوما من میرل ندارم جیزی نمیخورم میرم تلویزیون ببینم و اگر خوابم برد برای ناهار بیدارم نکنید


اجوما: باشه دخترم تو برو من حواسم هست

ات رفت داخل حال و تلویزیون نگاه کرد یه نیم ساعت گذشت که دید کوک اماده شده و داره میره بیرون

کوک: سلام به همه ات

ات: سلام بله

کوک: مرسی

ات: خواهش میکنم



کوک رفت و ات بازم تنها موند تو خونه....


ادامه پارت بعد
دیدگاه ها (۰)

پارت 9فصل1گه نگفتم به ات غذا بدین اجوما: چرا اقا گفتین ولی...

پارت 10 فصل 1صبحکوک بیدار شد و دید ات تو بغلش خوابیده بدون ا...

پارت6فصل1ات صبح به بیدار شد هیچ کدوم از خدمت کارا خونه نبود ...

ادامهههههههههپارت5فصل1ات: چی چی واقعا ولی بابای من به منو م...

پارت 12فصل1کوک: دیگه دیرهات: یعننی چیکوک: یعنی اینکوک این...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط