شبی چند دوست خواستند که نیمه شب به قایق سواری بروند.
شبی چند دوست خواستند که نیمه شب به قایق سواری بروند.
خواستند قدری تفریح کنند پس قبل از اینکه سوار قایق شوند مشروب زیادی نوشیدند، وارد قایق شدند، پاروها را برداشتند و شروع به پارو زدن کردند و مدت های زیاد پارو می زدند.
وقتی که سپیده زد و نسیم خنکی وزید قدری به هوش آمدند و گفتند ببینیم چقدر رفته ایم، تمام شب را پارو زده ایم!
ولی وقتی خوب از نزدیک مشاهده کردند دیدند که درست در همان جایی قرار دارند که شب پیش بودند. آن وقت دریافتند که چه چیزی را فراموش کرده بودند: آنان تمام شب را پارو زده بودند، ولی یادشان رفته بود طناب قایق را از ساحل باز کنند!
در این اقیانوس بی پایان هستی، انسانی که قایقش را از این ساحل باز نکرده باشد هر چقدر هم که رنج ببرد و فریاد بزند، به هیچ کجا نخواهد رسید.
قایق آگاهی تو به کجا بسته شده است؟
آیا به بدنت بسته شده؟
به افکارت؟
و یا به عواطفت؟
بدن، افکار و عواطف، این ها ساحل های تو هستند.
خواستند قدری تفریح کنند پس قبل از اینکه سوار قایق شوند مشروب زیادی نوشیدند، وارد قایق شدند، پاروها را برداشتند و شروع به پارو زدن کردند و مدت های زیاد پارو می زدند.
وقتی که سپیده زد و نسیم خنکی وزید قدری به هوش آمدند و گفتند ببینیم چقدر رفته ایم، تمام شب را پارو زده ایم!
ولی وقتی خوب از نزدیک مشاهده کردند دیدند که درست در همان جایی قرار دارند که شب پیش بودند. آن وقت دریافتند که چه چیزی را فراموش کرده بودند: آنان تمام شب را پارو زده بودند، ولی یادشان رفته بود طناب قایق را از ساحل باز کنند!
در این اقیانوس بی پایان هستی، انسانی که قایقش را از این ساحل باز نکرده باشد هر چقدر هم که رنج ببرد و فریاد بزند، به هیچ کجا نخواهد رسید.
قایق آگاهی تو به کجا بسته شده است؟
آیا به بدنت بسته شده؟
به افکارت؟
و یا به عواطفت؟
بدن، افکار و عواطف، این ها ساحل های تو هستند.
- ۱.۸k
- ۱۰ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط