{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پیرمردی دیدم که با هفتاد سال سن و پنجاه سال زندگی مشترک ه

پیرمردی دیدم که با هفتاد سال سن و پنجاه سال زندگی مشترک هنوز همسرش را عزیزم، عسلم، خوشگلم صدا میکرد! خلوتی پیدا کردم و رازش را جویا شدم. گفت: ده سالست که اسمش را فراموش کردم بفهمه دهنم سرویسه...!
دیدگاه ها (۲)

ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺍﺭﻥ ﺍﺯ ﮔﺮﺳﻨﮕﯽ ﻣﯿﻤﯿﺮﻥ ﻧﺼﻒ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎﯼﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﺷﺪﻩ ﺁﺷﭙﺰﯼ ...

من قصد ازدواج پیدا کردم!.........کسی قصد ازدواجشو گم نکرده؟ن...

ﺍﺯ ﮐﻠﯿﭙﺲ ﺩﺧﺘﺮ ﻫﻤﺴﺎیمون ﺑﯿﻔﺘﻢ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺍﮔﻪ ﺩﺭﻭﻍ ﺑﮕﻢ …ﻣﻮﺭﺩ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ...

ﻣﻐﺰﻡ ﻋﻼﻭﻩ ﺑﺮ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺩﻳﮕﻪ ﺟﻮﺍﺏ ﻧﻤﻴﺪﻩ......ﺗﺎﺯﮔﻴﺎ ﺳﻮﺍﻟﻢ ﻣﻴﭙﺮﺳﻪب...

رمان تو خود منی

پارت ۲ ویو ا.ت ساعت ۷:۴۵ صبح آروم چشمام رو باز کردم و تهیونگ...

عشق پنهان در جادویی تاریک پارت ۱ ویو ات ............امروز خی...

رمان { همسایه ای از جنس شب و روز }

🌝✨نفرتی که تبدیل به عشق شد✨🌝پارت۹ _____________________✨🌝✨__...

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part #جونگکوکویو جونگک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط