رمان Part

رمان ،~~، Part {1}
#دازایی

(صبح خونه دازایی اوسامو /۹:۲۶/)

دازایی: عاااااااااا.....نور خورشید کورم کرددد

مثل فنر از تخت اومدم پایین و رفتم پنجررو باز کردم سرمو کردم بیرون داد زدم

دازایی: سلاممممممم هواااا سلااامممم آفتاب سلاااامممم

همون موقع یه مگس رفت تو حلقم دیگه داشت میرفت تو دماغم که از بس سرفه کردم اومد بیرون

دازایی: لاقل میزاشتی کامل سلام کنیم ده😂

آتسوشی(از دم در آپارتمان داشت داد میزد) : دازایی سااااننننننننن

دازایی:هاااااااااااا؟

آتسوشی: رانپو کون باهاتون کار دارههههههههه

دازایی: بمنچههههههه

آتسوشی: هاااااااا؟

دازایی: هیچییی مییگممم الاااننن میاممممم
سریع پنجررو بستم و رفتم لباس بپوشم اههه بانداژ دست چپم باز شده هیچی دیگه نشستم رو تختم تا بانداژمو ببندم که متاسفانه در این حین از تخت شوت شدم پایین چون لبه تخت بودم و کلییی طول کشید تا آماده شم پله هارو تند تند رفتم پایین و با لگد زدم تو در حیاط

دازایی: سلاااممممم آتسوشی کوــــ

که آتسوشی نذاشت حرفم کامل شه و یه مشت مدارک داد دستم و بعد گفت سریع بریم آژانس اههههه از همین اول صبحیییییی بعد چند دقیقه رسیدیم و رانپو سریع اومد دستمو گرفت برد تو دفتر و شروع کرد یه مشت چیز گفتن که هیچ کدومو نفهمیدم بجز زمانی که گفت
رانپو: چون قرار بهشون نفوذ کنی برای اطلاعات بیاشتر همون مدارکو مطالعه کن
ب کجا نفوذ کنم؟ چرا نفوذ کنم؟ هااااااااااا اصن چرا من باید ساعت ۹ صبح بهم ماموریت بدن؟😭😮‍💨 هعی خدا نشستم سر یه صندلی و مدارکو گذاشتم رو میز یکیشونو برداشتم که بخونم ببینم قضیه چیه

(صبح دفتر موری اوگای/۹:۴۸/)
#چوویا

چوویا: نوچچچچچچ عاعااااااا ابداااااا

الیس: چوویا کون تو خیلی بدی اههه

موری: الیس چان لباس پرنسسی اندازه چوویا کون نمیشه

الیس: اما باید بپوشههه

چوویا: با اجازه من رفع زحمت کنم

و رفتم درو باز کردم موری و الیس مشغول دعوا بچه گونه شون بودن راه افتادم سمت اتاقم که دیدم تاچیهارا داره زجههههه میزنه

آکتاگاوا: ماموریت آسونیه....

تاچیهارا: نهههههه این سازمان سگ های شکارچیههههه چیز ایزییی(همون آسون) نیستت

چوویا: چته بچه؟
تاچیهارا یدفع انگار خدارو دیده باشه زل زد ب من و با خوشحالی گفت

تاچیهارا: چوویا سان یدونه ماموریت هست مخصوص خودتون😁👍خیلی هم آاااسوونننههه

برگه مدارک و اسنادو ازش گرفتم «سگ های شکارچی» هوممم جالبه
چوویا: من انجامش میدم

تاچیهارا: دمت گرمممم😭✨

/بچه ها این اون رمانی نیست که دارم براش نظر سنجی میکنم یه رمان دیگس گفتم بدانید راستی منتظر کامنتاتون و لایکاتون هم هستم هر کامنتی که بنظرتون رمان خوبی میشه رو لایک کنید لینک پستمم این زیره/
https://wisgoon.com/p/Y4GST6N4DE/
دیدگاه ها (۱۳)

رمان ،~~، Part {2}«شب مافیای بندر/۱۰:۴۱/»#چوویا خوب مثل اینک...

رمان ،~~، Part {۳}#چوویا«عصر هتل /۵:۴۹/»دازایی بهم زل زده بو...

Part ۱ "سوکوکو"

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط