{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک عمر قفس بست مسیر نفسم را

یک عمر قفس بست مسیر نفسم را

حالا که دری هست مرا بال و پری نیست

حالا که مقدر شده آرام بگیرم

سیلاب مرا برده و از من اثری نیست

بگذار که درها همگی بسته بمانند

وقتی که نگاهی نگران پشت دری نیست...

دلتنگم و از بارش باران خبری نیست

در سینه ام از غرش طوفان خبری نیست

گفتی : چه خبر از دل و از حال و هوایت

گفتم : که بجز حال پریشان خبری نیست

از عشق پریشانم و از دست تو دلگیر

در زندگی ام از لب خندان خبری نیست

تلخ است اگرقهوه ولی تلخ تر آن است

یک روز بفهمی ته فنجان خبری نیست

اینقدر به این عقربه ها زل نزن ای دل

در ساعت دیواری حیران خبری نیست...
دیدگاه ها (۳۶)

مَن به آمآرِ زَمین مَشکوکَم......!

من که تصویری ندارم در نگاه هیچ کسخوب شد هر گز نبودم تکیه گاه...

سفرهای تنهائیهمیشه بهترندکنار یک غریبه می‌‌نشینی ..قهوه ات ر...

ﻛﺎﺵ ﻣﻲ ﺷﺪ ﺑﻐﺾ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺟﻮﻫﺮ ﺁﺑﻲ ﻧﻮﺷﺖﺍﻳﻦ ﻏﺰﻝ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺷﺒﻲ ﺯﻳﺒﺎ ﻭ ﻣﻬ...

رمان: دوست پسرِ روانیپارت ۱۷ (پایانی): طلوعی در تاریکینفس تو...

دلتنگم و از بارش باران خبری نیستدر سینه ام از غرش طوفان خبری...

دلتنگم و از بارش باران خبری نیستدر سینه ام از غرش طوفان خبری...

دلتنگم و از بارش باران خبری نیستدر سینه ام از غرش طوفان خبری...

یک عمر قفس بست مسیر نفسم راحالا که دری هست مرا بال و پری نیس...

یک عمر قفس بست مسیر نفسم راحالا که دری هست مرا بال و پری نیس...

یک عمر قفس بست مسیر نفسم راحالا که دری هست مرا بال و پری نیس...

یک عمر قفس بست مسیر نفسم راحالا که دری هست مرا بال و پری نیس...

ک عمر قفس بست مسیر نفسم راحالا که دری هست مرا بال و پری نیست...

یک عمر...!قفس بست...!مسیر نفسم را...!حالا که دری هست...!مرا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط