{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 65 ⁠`⁠ლ⁠

(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 65 ⁠`⁠ლ⁠

اسلاید ۲
تویه محوطه سرسبز حیاط عمارت رویه مبل های سفید که دور اش حاصل از ستون سفید و پرده های ملایم سفیدی که از ستون آویزان بودن فنجان قهوه ای را در دست اش گرفته و به لوهانی که دور تر از او کنار درختی نشسته و و درحال کشیدن چیزی رویه تابلو بود همیشه این ات را کنجکاو میکرد که اون چی می‌کشه هیچوقت بهش نشون نداده ولی هیچی این رو عوض نمی‌کرد که اون دختر لوهان رو مثله می کو تنها برادرش دوست داره
اسلاید ۳
جرعه ای از فنجان قهوه اش نوشید یا ویبر گوشی اش نگاهش رو از لوهان گرفت فنجان اش را روی میز کوچک سفید جلو اش گذاشت و گوشی را از آن میر برداشت با دیدن اسم دوست اش صفحه را لمس کرد و گوشی گذاشت روی گوش اش هیونا : سلام دوست جون بگو ببینم واسه فردا شب لباسی انتخاب کردی
دختره کلافه بیان کرد ات : نه حوصله شو ندارم
هیونا : چی میگی دختر ناسلامتی جشن فارغ‌التحصیلی مونه حالا چی شده چرا پکری
ات : هیچی استاد پارک دو روزه که باهام تماس نگرفته بعد از اون شب چیکار کنم
هیونا : این که کاری نداره تو باهاش تماس بگیر نزار عشقت ماله کس دیگه ای بشه
ات : یعنی میگی باهاش تماس بگیرم
هیونا : آره زود باش همین الانشم شاید یکی دیگه ....
ات : باشه باشه ادامه نده باهاش تماس میگیرم
هیونا : ایول همینه من قطع میکنم تو باهاش تماس بگیر موفق باشی
بلافاصله گوشی را رویه دوست اش قطع کرد و سمته شماره های گوشیش رفت رویه شماره جیمین زد و منتظر موند همش بوق می‌خورد ولی جواب نمی‌داد دختره لجباز تر از این حرف ها بود در آخر از بوق خوردن زیاد تماس قطع شد زیر لب عصبی زمزمه کرد ات : دارم واست آقای پارک
دوباره شماره اش را گرفت و منتظر ماند بعد از خوردن چندین بوق باز هم تماس به پایان رسید از کلافه گی اوفی کشید این دفعه تماس تصویری گرفت بعد از خوردن چندین بوق دختره کم کم پشیمون میشد صدای جیمین از بلند گوی گوشی پخش شد قلب اش باز هم برای فردی که حتا نمی‌دونست حسی بهش داره یا نه به تپش در اومد چرا جلوی جیمین زبان اش بند می اومد جیمین : خانم کانگ چیزی شده که مزاحمم شدی
دختره عصبی از این حرف جیمین دندون هایش را بهم چسپوند ...
دیدگاه ها (۱)

(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 66 ⁠`⁠ლ⁠ات : چی من.... خنده ای بلن...

(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 67 ⁠`⁠ლ⁠جیمین رویه مبل تو اتاق اش ...

ادامه پارت ۶۴ات : نه نه نمیشه باید بریم خونه چون چیزه .. لوه...

استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 64 ⁠`⁠ლ⁠ می کو زرنگ تر از این حرف ه...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟑مانیا داشت وسایل روی میز رو مرتب می‌کرد...

پارت ۱۱ 🖤جیمین چند لحظه ساکت موند و بعد گفت:— «من بهت اعتماد...

«اتاق شماره ۷»ات چراغ‌قوه رو محکم توی دستش گرفته بود.جیمین چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط