{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حتی اگر مقصر هم بود ،

حتی اگر مقصر هم بود ،
با یک عذر خواهی سر و‌تهش را هم می آوردم،
تا مبادا، زبانم لال ، برود.
که دلش را بزنم ،
که خدای نکرده قهرِمان طولانی شود.
چیزی درونم یک صدا میگفت:
«نمیخواهم از دستش بدهم»!
گاه با التماس و گاه قاطعانه.
من از تمام شدن «همه چیز» می ترسیدم..
همه چیزی که بعدها به تعبیر خودش «چیزی نبود»..!
اما این «چیزی نبود»ی که او میگفت،
همه ی من شده بود.همه ی منی که سالها خودم را در او می دیدم ، منی که تبدیل به «او» شده بودم.
حاضر به‌ قهر طولانی مدت نبودم چون میدانستم برنمیگردد.
من سالها بیخود،بالای گوری اشک میریختم ک مرده ای نداشت.
او آدم ماندن نبود.
این را هر روز بیشتر از روز قبل می فهمیدم.
روزی می رسد که
با وجود تمام تقلاها ، برای ماندن کسی که دوستش دارید، به این باور می رسید که
باید همه چیز را رها کنید و بروید.
می فهمید که دست کشیدن از دلتان بهترین کاری ست که باید انجام دهید،
زیرا آن شخص ، خودش را متعلق به شما نمیداند!
قلبتان مچاله می شود،درد دارد،زجر می کشید!
اما هیچ چیز‌ بدتر از شکستن و خرد شدن غرور نیست.
آدمِ بی غرور..چیزی ندارد که بخواهد از دست بدهد.
رها کنید آدمهایی را که برای رفتن ، آمده اند! #حرف #دل #من
دیدگاه ها (۳)

گاهی معنیِ دوست داشتن را با تمامِ وجودت درک میکنیمیفهمی دوست...

همیشه فکر می کردم آدم های بی احساسی هستند ... همان هایی را م...

خدا نکند یک روز دلت گرفته باشدخدا نکند دلت گرفته و زیر گلویت...

ماندن همیشه خوب نیست رفتن هم همیشه بد نیست گاهی رفتن بهتر اس...

🤍👇🏽✨️💖ساختنِ نسخه‌ی بهترِ خودت درد دارد؛اما ماندن در جایی که...

طلا را به مسگر بده، مس را به آهنگر!یه روز مردی تصمیم گرفت بر...

تاحالا شنیدید می‌گن:«هر کاری، ابزار خودش رو می‌خواد.»واقعاً ...

خونه‌ی سه شیطونپارت ۹ — ساعت هشتساعت دقیقاً هشت شد.رها روی م...

🖤 بادیگاردِ دردسرساز منپارت ۴ — «دخترعمه‌ی دردسرساز»آ.ت توپ ...

روی نسخه‌ی بعضی داروهامی‌نویسندهر هشت ساعت یڪباربعضی را باید...

«دشمنِ نیمکت بغلی»زنگ مدرسه تازه خورده بود که رها با عجله وا...

#دلنوشت #استوری #تکست #متن #حرف #حرف_دل #سخن_دل #دلنوشته #خا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط