{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Sweet Love

■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■
Sweet Love³³


هرچه بیشتر با جانگکوک وقت می‌گذراندم، بیشتر احساس می‌کردم که او واقعاً مرا به عنوانِ یک خواهرِ کوچک می‌بیند. مکالماتِ ما دیگر محدود به مسائلِ دانشگاه نبود؛ درباره‌یِ رویاها، ترس‌ها، و حتی گذشته‌هایِ تلخِ خانوادگی‌مان حرف می‌زدیم. جانگکوک از سختی‌هایِ شغلی‌اش در پلیس می‌گفت، از پرونده‌هایِ بغرنجی که گاهی شبانه‌روز ذهنش را مشغول می‌کرد.

«بعضی وقتا احساس می‌کنم یه چیزی کمه، یه بخشی از پازلِ حقیقت گم شده. انگار که یه نفر، دقیقاً می‌دونه ما دنبالِ چی هستیم و همیشه یه قدم جلوتره.» او این را با لحنی خسته گفت، در حالی که به نقطه‌ای نامعلوم خیره شده بود.

من با کنجکاوی پرسیدم: «منظورت چیه؟ یه نفوذی تویِ اداره دارین؟»

جانگکوک آهی کشید: «شایدم. یه سری اطلاعاتِ حساس، لو رفته. خیلی سعی کردیم بفهمیم کی این کار رو کرده، ولی هیچی دستگیرمون نشد.»

این حرف‌ها، دریچه‌ای بود به دنیایِ عملیاتِ مخفی و خطراتی که در کمین بود. هرچند نامِ مشخصی از کسی برده نشد، اما حسِ وجودِ یک خائن، فضایی پر از پارانویا و بی‌اعتمادی را در اداره پلیس ایجاد کرده بود. این اطلاعات، هرچند کلی، ولی بسیار ارزشمند بود.

در همین حین، رابطه‌ی من با جیمین، مثلِ شمعدانیِ در حالِ خشک شدن، روز به روز پژمرده‌تر می‌شد. پیام‌هایِ او کمتر و کوتاه‌تر شده بود و وقتی همدیگر را می‌دیدیم، نگاهش پر از گله و شکایت بود. یک بار در کافه، وقتی کنارم نشست، گفت: «فکر نمی‌کردم اینقدر راحت بتونی اون شب رو فراموش کنی.»

سعی کردم با لحنی آرام توضیح دهم: «جیمین، من فراموش نکردم. اما واقعاً بینِ من و جانگکوک، چیزی جز یه دوستیِ معمولی نیست. مثلِ خواهر و برادر.»

جیمین با ناباوری خندید: «خواهر و برادر؟ با اون همه صمیمیت؟ با اون همه حرف زدن؟ فکر نمی‌کنی داری یه کم زیاده‌روی می‌کنی؟»

صدایش تلخ بود و نگاهش پر از رنجش. می‌دانستم که او این "دوستیِ خواهر و برادری" را جورِ دیگری تعبیر می‌کند و این سوءتفاهم، هر روز عمیق‌تر می‌شود. او حس می‌کرد که در این بین، تنها مانده و نادیده گرفته شده است.

هر چه بیشتر به جانگکوک نزدیک می‌شدم، حس می‌کردم دیواری نامرئی بینِ من و جیمین بلندتر می‌شود. این بازی، پیچیده‌تر از آن چیزی بود که فکر می‌کردم و عواقبش، فراتر از حدِ تصور.



ادامه دارد....
دیدگاه ها (۰)

■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■Sweet Love³⁴صدای شلوغ‌کافه دیگ...

■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■Sweet Love³⁵هوایِ سردِ بیرون، ...

■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■Sweet Love³²بعد از اون برخوردِ...

■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■Sweet Love³¹بعد از اون پیامکِ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط