■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■

■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■
Sweet Love³⁴


صدای شلوغ‌کافه دیگه برامون مثل یه پس زمینه برای یه فیلم غمگین شده بود...
و جیمین.... اون نگاهش پر از درد بود و من می‌دانستم که با هر کلمه‌ای که می‌گویم، ممکن است او را بیشتر از خودم دور کنم. اما همزمان، ذهنم درگیرِ حرف‌هایِ جانگکوک و احتمالِ نفوذ در پلیس بود.

ناگهان، جیمین سکوت کرد. انگار که تصمیمِ بزرگی گرفته باشد. نفسِ عمیقی کشید و گفت: «می‌دونی چیه؟ فکر کنم دیگه وقتشه که یه سری چیزا رو بدونی. چیزی که شاید خیلی وقته باید می‌فهمیدی.»

چهره‌اش جدی بود و نگاهش حالتی از عزم راسخ داشت. «من اون کسی نیستم که فکر می‌کنی. اون استادِ دانشگاه، اون دوستِ جانگکوک… همه‌ش یه نقشه بود. یه عملیاتِ مخفی.»

قلبم فرو ریخت. «یعنی چی؟ تو هم… تو هم پلیس هستی؟»

جیمین سر تکان داد. «بله. من هم بخشی از این تیمم. و تهیونگ… اون هیچ وقت دانشجو نبوده. اون یه نفوذیه که ما فرستادیم تا مجرمِ اصلی رو پیدا کنیم. و من… من باید به عنوانِ یه دوستِ معمولی نزدیکت می‌شدم تا بتونم اطلاعاتِ لازم رو ازت بگیرم. ولی… نمی‌دونم چرا، قضیه پیچیده‌تر از چیزی شد که فکر می‌کردم.»

دنیایم وارونه شده بود. نه تنها جانگکوک، بلکه جیمین هم در این عملیات نقش داشته! و تمامِ این مدت، من در این بازیِ پیچیده، در جایگاهی بودم که فکر می‌کردم کنترلش دستِ خودم است.


+ پ..پس من گه نقشی تو این ماجرا دارم؟؟؟

- دوست تو... کیونگ می... دختر اون مجرمیه که ما دنبالشبم

+ ی..یعنی؟

- ما فقط اینجاییم تا کارمون رو انجام بدیم ولی... من بهت وابسته شدم.. و نمیدونم چطوری..
ما تهیونگ رو فرستادیم تا با کیونگ می وارد رابطه بشه تا بتونیم از پدرش اطلاعات بگیریم ولی اونم وارد یه بازی شد... یه بازی عشق که خودش رو کونگ می رو تو اون زنده زنده سوزوند
من هم با تو صمیمی شدم تا بتونم پرونده رو حل کنم ولی از همون روز اول...

+ بسه.. نمیخوام دیکه چیزی بشنوم...
منو باش.. فکر میکردم... فکر میکردم... هیچی..

*بلند شدم و بدون حرف دیگه ای از کافه بیرون رفتم.*



ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

𝐌𝐲 𝐅𝐚𝐤𝐞 𝐁𝐨𝐲𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝 | دوست‌پسر قلابی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑 | 𝐄𝐧𝐝فردای اون ...

💜 پارت اول | شبی که همه‌چیز شروع شد صدای موسیقی کل بار رو پر...

پایین رو چک کنید لطفا😇سلام بچه‌ها،، من بهتون گفته بودم که دو...

dark life = 35تهیونگ سیگارش رو انداخت روی زمین. با پاشنه کفش...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁷ویو میکا_____جیمین چند ...

آپدیت اینستاگرام استری کیدز 🐺: درست مثل اسمش، می‌خواستیم نشو...

وقتی که دیگه برات مهم نیستم

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³⁷ویو میکا_____دستمو برد...

رقص مرگ و عشقp¹⁵اشک‌ها مثلِ سیل رویِ صورتم جاری شده بودن. تم...

𓆩 پارت ۴۱ 𓆪 🖤🥀ات یک قدم عقب رفت.— امکان نداره...مرد از تاریک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط