{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان:معشوقه خیانتکار.

رمان:معشوقه خیانتکار.
پارت:12
ویو تهیونگ:
چند روز بود علاوه بر رفتار جونگ کوک، حالا جیمین هم جزو افسرده ها بود. امیدوارم به خاطر رفتار شوگا با خودش نباشه. گوشی رو از روی میز کنار تخت بر داشتم و زل زدم به صفحش.بعد از باز کردن رمز وارد تماس ها شدم و رفتم رو شماره کوک. بعد سه بوق جواب داد.
ته:الو.سلام،کجایی کوک؟
کوک:الو، سلام تهیونگ، وسط معاملم،بعدا باهات تماس میگیرم.
ته:ولی.....
قطع کرد.گوشی رو پرت کردم و نالیدم:
ته: اه،لعنت بهت.
با صدای گوشی نامجون به در اتاق ضربه زد:
نامجون:تهیونگ،حالت خوبه؟
ته:ارع،آره.خوبم.
نامجون:در رو باز کن،صدای چی بود؟
ته:ول کن،فقط برو.
نامجون:چگونه شما جدیداااا،هان؟(با داد و عصبانیت )
عصبانیت نامجون رو که دیدم فهمیدم عصبیه از رفتار مون.
ته:ببخشید،حوصله ندارم با کسی حرف بزنم.
نامجون:لعنت به همتون.اینم شد زندگی. حالا اگه میخوای بیا غذاتو کوفت کن و به یونتان غذا بده.
ته:باشه،ببخشید. اومدم.
جنازه گوشی رو از روی زمین ور داشتم رفتم بیرون. یونتان پشت در داشت واسه خودش چرخ میزد، ورش داشتم و بغلش کردم.
ته:حال پسرم چطوره؟
بهم زل زد،سرشو ناز کردم و رفتم از کابینت براش غذا بر داشتم و غذاشتمش زمین که غذا بخوره.
دیدگاه ها (۰)

رمان:معشوقه خیانتکار. پار...

رمان:معشوقه خیانتکار. پارت:1...

رمان:معشوقه خیانتکار. پارت:1...

رمان:معشوقه خیانتکار. پار...

وقتی قهر بودی.....________________________ویو کوکالان یه هفت...

#قمار_سرنوشت پارت⁷ویو ته رفتم سوار ماشین شدم که یهو گوشیم زن...

ویو جیسوکوک رو دیدم که به من زل زد منم به اون زل زدم خیلی جذ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط