{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ثروتمندزاده ای را در کنار قبر پدرش نشسته بود و در کنار او

ثروتمندزاده ای را در کنار قبر پدرش نشسته بود و در کنار او فقیرزاده ای که او هم در کنار قبر پدرش بود.

ثروتمندزاده با فقیرزاده مناظره می کرد و می گفت: صندوق گور پدرم سنگی است و نوشته روی سنگ رنگین است.

مقبره اش از سنگ مرمر فرش شده و در میان قبر، خشت فیروزه به کار رفته است، ولی قبر پدر تو از مقداری خشت خام و مشتی خاک، درست شده، این کجا و آن کجا؟

فقیرزاده در پاسخ گفت: تا پدرت از زیر آن سنگ های سنگین بجنبد، پدر من به بهشت رسیده است.
دیدگاه ها (۲)

𓆩𐙚..چندپارتی درخواستی..𐙚𓆪ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

آتیشی که از بارون شروع شدpart 45ویوی ا. تفضای اتاق سنگین شده...

فاصله یک لبخند تا جنون

✦ اولین گناه ✦فصل دوم: مردی که در سایه ایستاده بوداز وقتی به...

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۱✨______________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒____...

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۳✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

نویسندگان: کاپل های مافیایی

پارت دوم: اتاق پدرصدای شلیک هنوز در تمام عمارت می‌پیچید.مهما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط