{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کی کوزه ای بردم که پرآورده باشم؟

کی کوزه ای بردم که پرآورده باشم؟
شاید فقط از تو لبی تر کرده باشم
گاهی می آیم می روم بی آن که حتی
یک قطره آب ازچشمه ات آورده باشم
دیدگاه ها (۱)

#داستان_شب✍حکایت آب و کوزه مردی در خانه‌اش دو کوزه بزرگ برای...

مردان نفتی، قهرمانان گمنام ایران‌ مردانی که در سخت‌ترین لحظه...

گاهی #زندگی فقط از ما می‌خواهدکمی بیشتر صبر کنیمهمان گره‌ای ...

همان اتوبوسی که دو ساعت قبل از آن پیاده شده بود، با تریلی تص...

خواب بر چشمانش غلبه کرده اما دلش بیدار آن راهی است که تو آغا...

گاهی آن‌قدر به فاصله‌ات تا مقصد نگاه می‌کنی که فراموش می‌کنی...

گاهی دلمـ بهانه‌اتـ را می‌گیرد…بهانه‌ی صدایتـ، نگاهتـ، حتی س...

پرسه در جنگل... عصر...نسیم خنکی میان درخت‌های باغ می‌وزید.ات...

موسیقی

تو را دوست دارم؛ حتی آن وقت که سگ سیاه افسردگی می‌آید و کنار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط