چند روزی بود حال امگا بهتر میشد و این از نگرانی الفاش کم
چند روزی بود حال امگا بهتر میشد و این از نگرانی الفاش کم میکرد .
الان توی اتاق نامجون نشسته بود و با دقت به حرف هاش گوش میداد )
€همون طور که گفتم گرگش به قدر زیادی ضعیف شده باید از هر چیزی که اظطراب داره دوری کنه و استرس براش مثل سمه امگاش بیشتر از هر چیزی تو نیاز داره پس بیشتر باید مراقبش باشی .
(با لبخنداز روی صندلی پاشد )
-واقعا ازت ممنونم هیونگ خیلی زحمت کشیدی امیدوارم بتونم جبران کنم
€نیازی به جبران نیست فعلا برو کار های ترخیص امگات بکن .
(نامجون با خنده گفت و رفتن تهیونگ از اتاق تماشا کرد و به محض زنگ خوردن گوشیش ترسیده دستش روی قلبش گذاشت
الان توی اتاق نامجون نشسته بود و با دقت به حرف هاش گوش میداد )
€همون طور که گفتم گرگش به قدر زیادی ضعیف شده باید از هر چیزی که اظطراب داره دوری کنه و استرس براش مثل سمه امگاش بیشتر از هر چیزی تو نیاز داره پس بیشتر باید مراقبش باشی .
(با لبخنداز روی صندلی پاشد )
-واقعا ازت ممنونم هیونگ خیلی زحمت کشیدی امیدوارم بتونم جبران کنم
€نیازی به جبران نیست فعلا برو کار های ترخیص امگات بکن .
(نامجون با خنده گفت و رفتن تهیونگ از اتاق تماشا کرد و به محض زنگ خوردن گوشیش ترسیده دستش روی قلبش گذاشت
- ۷۴۵
- ۳۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط