{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند روزی بود حال امگا بهتر میشد و این از نگرانی الفاش کم

چند روزی بود حال امگا بهتر میشد و این از نگرانی الفاش کم میکرد .
الان توی اتاق نامجون نشسته بود و با دقت به حرف هاش گوش میداد )
€همون طور که گفتم گرگش به قدر زیادی ضعیف شده باید از هر چیزی که اظطراب داره دوری کنه و استرس براش مثل سمه امگاش بیشتر از هر چیزی  تو نیاز داره پس بیشتر باید مراقبش باشی .
(با لبخنداز روی صندلی پاشد )
-واقعا ازت ممنونم هیونگ خیلی زحمت کشیدی امیدوارم بتونم جبران کنم
€نیازی به جبران نیست فعلا برو کار های ترخیص امگات بکن .
(نامجون با خنده گفت و رفتن تهیونگ از اتاق تماشا کرد و به محض زنگ خوردن گوشیش ترسیده دستش روی قلبش گذاشت
دیدگاه ها (۱)

#گروگان_قلبم #part_35و گوشیش برداشت با دیدن شماره همسرش لبخن...

#گروگان_قلبم #part_35..........................................

#گروگان_قلبم #part_34و حالا اون  ها این جا بودن توی مراسم از...

#گروگان_قلبم #part_33(با موافقت امگا سمت ساحل رفتن و روی یکی...

#گروگان_قلبم #part_21(جونگکوک میدونست برادرش یه چیز کوچیک ال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط