#گروگان_قلبم
#گروگان_قلبم
#part_3۶ )
با گرفتن برگه های سونوگرافی دوباره راهی اتاق ناجون شده بودن
هردو با استرس به نامجونی که درحال برسی برگه های زیر دیتش بود خیره بودن
-هیونگ... قرار نیست بگی چی شده ؟
نامجون خنده تو گلویی کرد و با لبخندی به زوج مقابلش نگاهی کرد
€پدر شدنتون بهتون تبریک میگم
خنده کمی روی لب های تهیونگ جا گرفت اما جونگکوک چی ؟<از این تبریک گفتن ها متنفر بود !از اینکه قرار بود مسئولیتی جدید قبول کنه متنفر بود،چقدر باید به تهیونگ میگفت توی هیت هاش اون لعنتی توش خالی نکنه؟
متوجه حال بده امگاش شده بود و حرفی بهش نزده بود تا با این موضوع کنار بیاد با شکستن سکوت توسط امگا سر سمتش چرخوند و دوباره نگاهش به جاده داد
+فردا برام یه وقت دکتر بگیر !
صدای اروم امگا را شنید و خودش شروع کرد
-براچی ؟هیونگ گفت فعلا مشکلی نیست دوباره برای جلسه بعد سونوگرافی خودش..
با حرف امگا سریع روی ترمز زد
+میخوام سقطش کنم !
با شتاب سمت امگا چرخید
-میخوای چی کار کنی؟؟
+می..میخوام ..سق..سقطش کنم
شکسته گفت و باعث عصبانیت الفا شد
-هیچ معلومه چی میگی ؟
سمتش برگشت
+میخوای خوشحال باشم و برای بعد از به دنیا اومدنش رویا پردازی کنم؟
بغضی که خیلی وقت بود به گلوش چنگ میزد بلاخره شکست و قطره های اشک به سرعت صورتش خیس کردن
-خودخواهی نکن جونگکوک !! اون بچه هر دو ماست ! 《داد و عصبی 》
+من نمیخوام، حداقل الان برا داشتنش خیلی زوده من همش 18سالمه !
-نمیتونی تنها تصمیم بگیری نمیتونی !
با داد الفا بدنش لرزید و از ماشین پیاده شد سمت پل کنار جاده رفت و با صدا بلند گریه کرد
#part_3۶ )
با گرفتن برگه های سونوگرافی دوباره راهی اتاق ناجون شده بودن
هردو با استرس به نامجونی که درحال برسی برگه های زیر دیتش بود خیره بودن
-هیونگ... قرار نیست بگی چی شده ؟
نامجون خنده تو گلویی کرد و با لبخندی به زوج مقابلش نگاهی کرد
€پدر شدنتون بهتون تبریک میگم
خنده کمی روی لب های تهیونگ جا گرفت اما جونگکوک چی ؟<از این تبریک گفتن ها متنفر بود !از اینکه قرار بود مسئولیتی جدید قبول کنه متنفر بود،چقدر باید به تهیونگ میگفت توی هیت هاش اون لعنتی توش خالی نکنه؟
متوجه حال بده امگاش شده بود و حرفی بهش نزده بود تا با این موضوع کنار بیاد با شکستن سکوت توسط امگا سر سمتش چرخوند و دوباره نگاهش به جاده داد
+فردا برام یه وقت دکتر بگیر !
صدای اروم امگا را شنید و خودش شروع کرد
-براچی ؟هیونگ گفت فعلا مشکلی نیست دوباره برای جلسه بعد سونوگرافی خودش..
با حرف امگا سریع روی ترمز زد
+میخوام سقطش کنم !
با شتاب سمت امگا چرخید
-میخوای چی کار کنی؟؟
+می..میخوام ..سق..سقطش کنم
شکسته گفت و باعث عصبانیت الفا شد
-هیچ معلومه چی میگی ؟
سمتش برگشت
+میخوای خوشحال باشم و برای بعد از به دنیا اومدنش رویا پردازی کنم؟
بغضی که خیلی وقت بود به گلوش چنگ میزد بلاخره شکست و قطره های اشک به سرعت صورتش خیس کردن
-خودخواهی نکن جونگکوک !! اون بچه هر دو ماست ! 《داد و عصبی 》
+من نمیخوام، حداقل الان برا داشتنش خیلی زوده من همش 18سالمه !
-نمیتونی تنها تصمیم بگیری نمیتونی !
با داد الفا بدنش لرزید و از ماشین پیاده شد سمت پل کنار جاده رفت و با صدا بلند گریه کرد
- ۳۸۷
- ۳۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط