{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p......38

p......38



ژان ..کیه
یه صدایی از پشت در اومد

خدمتکار.. بانو منم

ژان متوجه شد خدمتکار درو باز کرد گفت بیا تو یهویی با چیزی که دید خشکش زد دینگ یوشی پشت خدمتکار بود

خدمتکار..بانو شاهزاده اصرار به دیدن شما داشتن منم آوردنشون پیش شما دیگه تنهاتون میزارم

ژان.. وایستا

دینگ یوشی..نیازی به پذیرایی نیست ژان سریع برد داخل و ژان نتونست حرفی بزنه

دینگ یوشی.. خب

ژان..خب چی چیکار داری که به دیدن من اومدی

ژان جوری رفتار کرد که انگار از چیزی خبر نداره
دینگ یوشی..دیشب کجا بودی

ژان..چرا باید به تو احمق توضیح بدم مثلا کی باشی
در حال که داشت می‌ترسید و بروز نمی‌داد

دینگ یوشی.. حالا بگو احساس میکنم جایی دیدمت

ژان..ببین اگه زبونت باز بشه و بگی که من دیشب به رقاص خونه رفتم ابروتو میبرم نمیخوام اخر سری برام دردسر درست کنی

دینگ یوشی گول خورد فکر کرد واقعا رقاص خونه بوده گفت
دینگ یوشی..من دیگه میرم

دینگ یوشی رفت بیرون ییبو منطزرش بود

ییبو ..چی شد

دینگ..همه چیز عادی بود انگار دیشب رقاص خونه بوده

ییبو..چرا باور کردی گولت زده تا وقت جور کنه

دینگ یوشی.. چیییی

ییبو ..وقت نداریم زود باید بریم تو رفتن دیدن ژان نیست فهمیدن فرار کرده

دینگ یوشی..نیم وجبی گولم زد

ییبو..بیا دنبالم

ژان تا وقتی حواسشون نیست باید از رو دیوار فرار کنم

ژان همین که اون طرف دیوار رسید دید ییبو و دینگ یوشی اون طرف دیوار از قبل منتظرش بودن

دینگ یوشی..خب کجا با این عجله

ژان..میخواستم برم عدام چن ژیوان تماشا کنم

دینگ یوشی..خب چرا از در نرفتی

ژان..چونکه اینجوری کیفش بیشتره

دینگ یوشی..آره توراست میگه گرفتنش و به صندلی بستنش
دیدگاه ها (۰)

p....39ژان ..چیکارم دارین ولم کنید دینگ یوشی..باید همینجا کا...

p....40ییبو..نه نمیشهدینگ یوشی..که کلا از رفتار های ییبو فهم...

p.....37ژان درد حمیقی در قفسه سینش حس میکرد انگار همچین انتظ...

ادامه فلش بکدینگ یوشی به لیژان نزدیک شده بود چون هدفه اصلیش ...

part ⁹(خلاصه 1ماه) "سویونگ فردا بهوش امد اما دیگه نه دختر بو...

وقتی دوستت داشت ولی …p3

"competition" "p¹⁸"

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط