{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۱۰


وقتی چراغ های اسایشگاه خاموش شدند و بالاخره وقت خواب شد، ناروتو برگشت توی تختش. فنر های کهنه ی تخت زیر وزنش جیر جیر میکرد، پتو را کشید روی خودش:"فقط بخواب ناروتو، فکر نکن."
ولی حالش خوب نبود. به حرف ساسکه فکر کرد: باید از تنهایی در بیای
ولی خیلی وقت بود که نور شادی در قلبش کم و کمتر میشد و به سوسوی شعله رسیده بود. خودش را زیر پتویش جمع کرد:"فقط بخواب."
"ناروتو؟"
N:"چته؟"
"میخوای صحبت کنیم؟ حس تنهایی میکنی؟"
N:"نه، میخوام بخوابم."
"این حس بیشتر میشه اگه صحبت نکنیم. امروز با ساسکه حرف زدی؟ چرا؟ قرار بود با کسی حرف نزنی."
ناروتو بیشتر زیر پتویش جمع شد:"جون امواتت نگو..."
"ناروتو؟! بالا سرتو نگاه کن."
ناروتو نمیخواست نگاه کند، میدانست کوراما انجاست، میدانست از دست دادن روانش از رگ گردن نزدیک تر است. ولی چیزی ته دلش مجبورش کرد.
اهسته که سرش را چرخاند و سمت سقف را نگاه کرد، بزرگترین روباهی که به عمرش دیده بود جلوی چشم هایش بود:"بذار یه مدت ذهنتو بگیرم تا اروم بشی."
N:"نه، نه ، نههههه."

با فریادی که ناروتو کشید کاکاشی از سلول روبرویی از خواب پرید، حتی با چند تا از بیماران.
K:"ناروتو؟ اوه لعنتی دوباره؟"
ناروتو خیلی خمیده ایستاده بود وسط سلول و داشت موهایش را میکشید. مشخص بود دوباره فروپاشی داشته. سریع رفت سمت میله ها:"ناروتو؟! ای خدا. پرستاااار، شماره ۲۷ مشکل پیدا کرده. دکتر هست؟"
پرستار ها سریع دویدند توی راهرو:"ای داد بیداد، دکتر ساسکه نیستن فقط متخصص شما هست."
کاکاشی داد زد:"بگو بیاد مهم نیست. الان خودشو میکشه."

پرستار رسید در دفتر. روی در نوشته بود: متخصص اختلالات رفتاری، اوبیتو اوچیها.
در را سریع باز کرد:"اقای دکتر، از بخش سوم یه مشکلی داریم. مورد اورژانسیه."
مردی که پشت میز نشسته بود به پرستار نگاه کرد. وقتی فهمید اوضاع جدی است سریع بلند شد:"کدوم شماره؟ راه بیفت."
پرستار با دکتر پیچید توی راهرو ها، تا جایی که رسیدند به سلول مورد نظر. دوباره ناروتو داشت کل وسایل داخل اتاق را میکوبید به در و دیوار. اوبیتو کلیدش را دراورد:"پسر جون، منو نگاه کن. صدامو داری؟"
N:"از اینجا برو بیروووون، برو بیرون میخوام تنها باشم."
اوبیتو به زور ناروتو را گرفت تا انقدر وسایل را پرت نکند، ولی ناروتو به شدت دست و پا میزد:"کدوم خری هستی دستتو بکش! کیفم تو این روانی خونهههه. بذار برگردم!"
O:"نفس بکش پسر صورتت قرمز شده. پرستار زنگ بزن ساسکه بینم کدوم گوری رفته؟"

ساسکه داشت توی کتابخانه اش میگشت، دنبال کتابی که میخواست. بدون اینکه خودش متوجه باشد، داشت به کارهای ناروتو رسیدگی میکرد و با خودش راه درمان مرور میکرد.
Sa:"فکر کنم اینجا یه کتاب بودا، کجا گذاشتم؟"
ولی بعد صدای زنگ موبایلش درامد‌. گوشی را که از توی جیبش دراورد با اسم سیو شده ی اوبیتو مواجه شد. سریع جواب داد:"الو؟"
O:"کجایی ساسکه یکی از مریضات زده به سرش، نمیذاره بهش ارامبخش بزنیم."
دل ساسکه یهویی ریخت پایین:"چی؟ کدومش؟"
O:"مو زرده...شماره ۲۷."
چشم های ساسکه گشاد شد:"ناروتو؟ بگیرش اومدم." (چی شدددد تو که گفتی تافته جدا بافته حسابش نمیکنی🗿)
ساسکه نشست تو ماشین:"چرا تا من میرم خونه میزنه به سرت اخه؟"

اوبیتو به زور ناروتو را نگه داشته بود:"ای لعنت اینهمه زورو از کجا اورده؟"
ناروتو هی دست و پا میزد و جیغ میکشید، حتی چند تا دیگه از بیمار ها هم با شنیدن صدایش دچار فروپاشی شدند. با انهمه تقلایی که میکرد نمیشد سوزن ارامبخش را بهش تزریق کرد ولی ولش هم نمیشد کرد.
O:"منو ببین، اسمت ناروتوعه؟! یه دیقه نفس بکش حداقل به خودت رحم کن."
ولی ناروتو گوشش بدهکار نبود و میخواست کل اسایشگاه و هر چی توش بود را باهم به ان دنیا بفرستد که بالاخره ساسکه رسید:"ناروتو؟"
O:"به به اقای حلال زاده برو یکم دیر تر بیا. دهن ما رو تو با این شیفتت سرویس کردی."
Sa:"الان درستش میکنم."
ساسکه دوید سمت ناروتو و به محض اینکه اوبیتو ولش کرد او از پشت او را گرفت تا بهش اسیب نزند، مچ های ناروتو را محکم نگه داشت:"ناروتو، منم ساسکه. مگه قرار نبود تلاش کنیم خوبت کنیم؟ جیغ نکش، جیغ نکش دیگه."
ناروتو هنوز هم تقلا میکرد ولی ایندفعه یواش یواش شروع کرد کم شدن:"مامان بابام..."
Sa:"اونا اخر هفته میان ملاقاتت...تا اونموقع من اینجام. ببین، تنها نیستی"
بالاخره ناروتو ایستاد، ناخوداگاه دوباره شروع کرد اشک ریختن. ساسکه یواشکی سوزن ارامبخش را از توی جیبش دراورد:"افرین، دم...بازدم...دم...بازدم. نفس بکش."
و اهسته به بازوی ناروتو تزریق کرد.
دیدگاه ها (۱۴)

پارت ۱۱M:"هومم...اولین باره که میبینم ساسکه راجبش بهم خبر ند...

پارت ۹خاطرات ناروتو: بخش اولناروتو حالش خوب بود، کنار پدر و ...

پارت ۸وقتی ساسکه از سلول ناروتو خارج شد و در میله ای را پشت ...

پارت ۶قلب ساسکه برای یک لحظه نزدیک بود بایستد. چهره ی ناروتو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط