{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه پارت

ادامه پارت ۴۵


لبخندی که دردش تا عمق وجودم و میسوزوند..
حلقه رو تو دستم گرفتم
انگار بله ای گفته باشم
تهیونگ بلند شد حلقه رو از داخل جعبه در اوورد و وارد انگشتم کرد
لبشو روی لبم گذاشت که صدای جیغ و دست بقیه بلند شد
تهیونگ:اشکی که از چشمای بستش ریخت گونمو خیس کرد
کمرشو فشار دادم
نگران نباش بچه
گفتم که فعلا کاریت ندارم
امشب فقط به همه معرفیت کردم
یونگی:دستمو از میز گرفتم تا بتونم بلند شم
لیوانای روی میز زمین افتاد و با صدای بدی شکست
آهنگ شروع شده بود هیچکی حواسش بهمون نبود
جیمین:رفتم سمتش و از دستش گرفتم تا کمکش کنم بره..
رفتیم سمت ماشین
حرومزاده
وقتی که بستمت به ریل قطار و قطار از روت رد شد هزار بار مردی و زنده شدی..
اونوقت میفهمی بوسیدن لباس ا.ت چه جرمی داره..
ا.ت:خدا می‌دونه
چقدر دارم ذجر میکشم ولی لبخند کوفتی رو لبامه
رفتیم بین جمعیت برای رقصیدن
دستشو رو کمرم گذاشت
دستمو گرفت و گذاشت رو شونه خودش
با ریتم آهنگ میرقصیدیم
حتی نمیتونستم تو چشماش نگاه کنم..
باشه کیم تهیونگ
اما روزی میرسه که
یونگی برای گرفتن من
هرکاری بکنه..
اون موقع بهت نشون میدم من مال کیَم..
دیدگاه ها (۰)

پارت ۴۶#سایه2‌┈───‌┈───‌┈──‌┈──عمارت کیم‌تهیونگ‹ویو تهیونگ›-...

ادامه پارت ۴۶تهیونگ:خب فدا سرماین چیزی نیسپاشو چاگیابرو اتاق...

پارت ۴۵#سایه2‌┈───‌┈───‌┈──‌┈──خواستم برم سمتش که صدای تهیون...

پارت ۴۴#سایه2‌┈───‌┈───‌┈──‌┈──جیغ کوتاهی از ترس زدمدستمو رو...

꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂𝙥𝙖𝙧𝙩⁶⁷تلفن و قطع کرد و از اتاق اومدم بیروناز با...

پارت ۳: جایی که خنده بود، اما سایه هم بود---Meeting again p3...

love Between the Tides⁴²دستم گذاشتم رو ی صورتم و گریه میکردم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط