سرنوشت
"سرنوشت "
فصل ۲
p,6
.
.
.
ویو ا/ت *
.
صبح با آلارم گوشیم چشمامو باز کردم .... اه باز ی روز کثافت دیگه ..... یهو یادم اومد امشب مهمونیه ....بلند شدم دوش گرفتم ...لباسامو پوشیدم و ی تینت زدم ...
.
.
ساعت ۸ و ۵۰ دقیقه رو نشون میداد .... رفتم پایین ... همه حلضر بودن ... ی قهوه هم روی میز داشت برام دلبری میکرد ....
.
.
ا/ت : اوو این قهوه مال منه ..؟
.
تهیونگ : صبح بخیر .... اره پیتر برات درس کرده ... همونجوری که دوست داری ....
.
ا/ت : اخییی مهربوننن ( لپ پیتر رو میکشه )
.
فلیکس : بخور بریم ......
.
.
باشه ای زیر لب گفتم و بعد از خوردن قهوه به سمت ماشین رفتیم ...
.
.
ا/ت : امممم تهیونگ اُپااا
.
تهیونگ : باز چیشده ( ختده )
.
ا/ت : میشه منو تو با موتور بریم ...؟
.
تهیونگ : خب .... باشه ...
.
فلیکس : پس تو و ته باهم منو هیونو پیتر هم باهم با ماشین میریم ...
.
.
به سمت گاراژ رفتم ... ( زیادی تو موتور ها سررشته ندارم به بزرگیتون ببخشید 😅)
.
.
متور سنگین و مشکی تهیونگ یکی از زیبا ترین موتور هایی بود که تاحالا دیدم ....
.
.
ته : بدو بدو اول کلاهتو بردار ...
.
به سمت در گاراژ رفتم و کلاه نسبتا کوچیکی با رنگ مشکی برداشتم و کلاه ته هم روش گذاشتم .....
.
.
ا/ت : بفرمایید ...
.
ته : افرین دختر خوب
.
تهیونگ سرمو ناز کرد و کلاهو اردم گذاشت روی سرم و بعد از بسته شدن فقل کلاه مال خودشو بست....
.
.
روی موتور نشست و کمکم کرد که منم بشینم ....
.
.
کت چرمش با موتور زیر پاش شده بود ی ترکیب کشنده ....
.
.
دستمو گرفت و دور کمرش حلقه کرد ....
.
.
ته : اینجوری خیالم راحت تره ....
.
.
موتور رو روشن کرد و به سما پاساژ حرکت کردیم ....
.
.
جیلیلیلیلبلیلیی
فصل ۲
p,6
.
.
.
ویو ا/ت *
.
صبح با آلارم گوشیم چشمامو باز کردم .... اه باز ی روز کثافت دیگه ..... یهو یادم اومد امشب مهمونیه ....بلند شدم دوش گرفتم ...لباسامو پوشیدم و ی تینت زدم ...
.
.
ساعت ۸ و ۵۰ دقیقه رو نشون میداد .... رفتم پایین ... همه حلضر بودن ... ی قهوه هم روی میز داشت برام دلبری میکرد ....
.
.
ا/ت : اوو این قهوه مال منه ..؟
.
تهیونگ : صبح بخیر .... اره پیتر برات درس کرده ... همونجوری که دوست داری ....
.
ا/ت : اخییی مهربوننن ( لپ پیتر رو میکشه )
.
فلیکس : بخور بریم ......
.
.
باشه ای زیر لب گفتم و بعد از خوردن قهوه به سمت ماشین رفتیم ...
.
.
ا/ت : امممم تهیونگ اُپااا
.
تهیونگ : باز چیشده ( ختده )
.
ا/ت : میشه منو تو با موتور بریم ...؟
.
تهیونگ : خب .... باشه ...
.
فلیکس : پس تو و ته باهم منو هیونو پیتر هم باهم با ماشین میریم ...
.
.
به سمت گاراژ رفتم ... ( زیادی تو موتور ها سررشته ندارم به بزرگیتون ببخشید 😅)
.
.
متور سنگین و مشکی تهیونگ یکی از زیبا ترین موتور هایی بود که تاحالا دیدم ....
.
.
ته : بدو بدو اول کلاهتو بردار ...
.
به سمت در گاراژ رفتم و کلاه نسبتا کوچیکی با رنگ مشکی برداشتم و کلاه ته هم روش گذاشتم .....
.
.
ا/ت : بفرمایید ...
.
ته : افرین دختر خوب
.
تهیونگ سرمو ناز کرد و کلاهو اردم گذاشت روی سرم و بعد از بسته شدن فقل کلاه مال خودشو بست....
.
.
روی موتور نشست و کمکم کرد که منم بشینم ....
.
.
کت چرمش با موتور زیر پاش شده بود ی ترکیب کشنده ....
.
.
دستمو گرفت و دور کمرش حلقه کرد ....
.
.
ته : اینجوری خیالم راحت تره ....
.
.
موتور رو روشن کرد و به سما پاساژ حرکت کردیم ....
.
.
جیلیلیلیلبلیلیی
- ۲۶.۹k
- ۰۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط