این یه عشقه بیب
این یه عشقه بیب
پارت : 17
( سه سال بعد)
سه سال میشه که گذشته فهمیدم ورزش اینجوریه که یا بمیر یا برنده شو
دیگه خبری از جونگکوک ندارم و پیگیرش نیسم و همه چی رو فراموش کردم
ورزشم بهتر شده و تهیونگ منو به مسابقه میبره
از رینگ خارج شدم بچه های باشگاه دورم حلقه زدن و منو تشویق کردن
تهیونگ داشت منو از دور نگا میکرد و و با لبخند برادرانش تشویقم میکرد
من دیگه اون جنی قبلی نیسم من تغییر کردم
با کمک تهیونگ یه باند تشکیل دادم و هر از گاهی باشگاه میرم
سوار ماشینم شدم رفتم شرکت کلی کار ریخته بود رو سرم
مثل همیشه یه کلاه سیاه و ماسک که کسی منو نشناسه گذاشتم
وارد شرکت شدم و کلید ماشینم رو دادم به یکی از بادیگاردا تا پارک کنن ماشینمو
همه بهم احترام گذاشتن و مشغول کارشون شدن منم رفتم داخل اتاقم پرونده هارو بررسی کردم
به خودم اومدم دیدم گردنم داره از میترکه ساعت ۹ شب بود فقط ۵ ساعت داشتم پرونده هارو بررسی میکردم
با تلفن شرکتم زنگ زدم به منشی و گفتم که برام ایس کافی بیاره
گوشیم زنگ خورد با دیدن اسم تهیونگ لبخند محوی زدم و درجا جواب دادم
+ سلام اوپا
_ جنی امشب تو خونه جولیا میبینمت کار واجبی دارم
گوشی رو قطع کرد با تعجی به تلفنم خیره شدم در زده شد و باز شد
_ خانم کیم ایس کافی اوردم براتون
+ بزار رو میز برو
منشی ایس کافیم رو روی میز گذاشت احترام گذاشت و رفت یه نفس ایس کافیم رو خوردم اومدم از اتاق بیرون در اتاق رو قفل کردم رو به منشیم گفتم
+ خانم لی میتونید برید به بچه ها هم بگید برن
_ چشم
رفتم پارکینگ و سوار ماشینم شدم
پارت : 17
( سه سال بعد)
سه سال میشه که گذشته فهمیدم ورزش اینجوریه که یا بمیر یا برنده شو
دیگه خبری از جونگکوک ندارم و پیگیرش نیسم و همه چی رو فراموش کردم
ورزشم بهتر شده و تهیونگ منو به مسابقه میبره
از رینگ خارج شدم بچه های باشگاه دورم حلقه زدن و منو تشویق کردن
تهیونگ داشت منو از دور نگا میکرد و و با لبخند برادرانش تشویقم میکرد
من دیگه اون جنی قبلی نیسم من تغییر کردم
با کمک تهیونگ یه باند تشکیل دادم و هر از گاهی باشگاه میرم
سوار ماشینم شدم رفتم شرکت کلی کار ریخته بود رو سرم
مثل همیشه یه کلاه سیاه و ماسک که کسی منو نشناسه گذاشتم
وارد شرکت شدم و کلید ماشینم رو دادم به یکی از بادیگاردا تا پارک کنن ماشینمو
همه بهم احترام گذاشتن و مشغول کارشون شدن منم رفتم داخل اتاقم پرونده هارو بررسی کردم
به خودم اومدم دیدم گردنم داره از میترکه ساعت ۹ شب بود فقط ۵ ساعت داشتم پرونده هارو بررسی میکردم
با تلفن شرکتم زنگ زدم به منشی و گفتم که برام ایس کافی بیاره
گوشیم زنگ خورد با دیدن اسم تهیونگ لبخند محوی زدم و درجا جواب دادم
+ سلام اوپا
_ جنی امشب تو خونه جولیا میبینمت کار واجبی دارم
گوشی رو قطع کرد با تعجی به تلفنم خیره شدم در زده شد و باز شد
_ خانم کیم ایس کافی اوردم براتون
+ بزار رو میز برو
منشی ایس کافیم رو روی میز گذاشت احترام گذاشت و رفت یه نفس ایس کافیم رو خوردم اومدم از اتاق بیرون در اتاق رو قفل کردم رو به منشیم گفتم
+ خانم لی میتونید برید به بچه ها هم بگید برن
_ چشم
رفتم پارکینگ و سوار ماشینم شدم
- ۳.۷k
- ۲۵ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط