{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک:

فیک:
(زندگی برام معنایی نداشت تا وقتی که...)

ویو ات:سلام،من یک دختر ۱۹ سالم. وقتی ۶ سالم بود مادرم رو از دست دادم و دیگه فقط با پدرم زندگی میکردم؛ البته تو سن ۹ سالگی پدرم با یک زن دیگه ازدواج کرد. ازش متنفر بودم. همش منو کتک میزد،دعوام میکرد و...وقتی ۱۶ سالم بود پدرم تصادف کرد و مجبور بودم با اون زنیکه که اسمش هانا بود و به عنوان زن پدرم بود زندگی کنم. اون هرروز منو بی دلیل میزد،تو اتاقم زندانیم میکرد،موهامو میکشید و... تازه از وقتی پدرم مرد رفتارش با من بد ترم شد. به همین دلیل من یک افسردگی خیلی شدید گرفتم که هنوزم ادامه داره. من دیگه تاقت نیوردم و تو سن ۱۷ سالگی زمانی که هانا خواب بود اونو کشتم.
فکر کردم زندگیم بهتر میشه ولی بدترم شد! هرزوز با صدای ناله هایی کا هانا موقع مرگ میزد از خواب بیدار میشم و تا شب همش صداش تو مغزمه. بعضی مواقع روحشو میبینم. افسردگیم هرروز شدید تر میشه ولی مجبورم همین طوری زندگی کنم. من تو دفترچه راز هام همه اینهارو نوشتم و دارم پلن کشتن خودم رو میکشم تا بتونم بالاخره راحت شم. فردا هم اولین روز دانشگاهمه و باید برم.


کراکتر ها: ات - لینو -

تعداد پارت: نا معلوم

اسم فیک: زندگی برام معنایی نداشت تا وقتی که...

(یکم حمایت کنید تا براتون پارت هاشو بزارم)
دیدگاه ها (۲)

......//برده ی زیبا//......

Destiny part 3

𝒫𝒶𝓇𝓉 18عقد با رئیس مافیاهوا در پل هان سنگین شده بود.تهیونگ چ...

رمان ؟!«وقتی بهم خیانت کردی .....»پارت ؟!«1»ویو «ا/ت»ساعت ا...

خب خب بریم سناریو از کوکو جان زمان بونتن عکس دومی ات عکس سوم...

DESTINY#برگ_۱ویو ات بعد از دوسال بازگشت به سئول و کشور خودم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط