💐گیسوی شب💐
💐گیسوی شب💐
# پارت نود وهفت....
آریا:
- گلین بدوبه مامانت اینا بگو گیسو رو می برم دکتر شاید مامانت بخواد بیاد
گلین درمونده گفت : مامانم دق می کنه بخدا ...
نگاهی به گیسو انداختم که اروم اشک می ریخت دیگه منتظر نموندم وباعجله رفتم طرف ماشین گیسو مثله یه بچه بهم چسبیده بود
- خوبی گیسو ..چیزی نیست میریم دکتر پات رو جا مینداره خوب میشی
سرشو تکون داد
رسیدم به ماشین سوئیچ تو جیبم بود نمی تونستم گیسو رو بزارم رو زمین خاکی
- گیسو خودتو بگیر میخوام سوئیچ در...
دستاشو دور گردنم حلقه کرد هنگ کردم ولی به روش نیاوردم وسوئیچ رو از جیبم در آوردم در رو با ریموت باز کرد زود در جلو رو باز کردم وآروم گیسو رو گذاشتم رو صندلی دستاشو که دور گردنم بود باز کردم واخم کردم بهش ولی حواسش به من نبود در رو بستم وبرگشتم دیدم خبری از گلین نیست دنبال موبایلم گشتم پیداش نکردم عجب گیری افتاده بودم با عجله رفتم ونشستم پشت فرمون وماشینو روشن کردم وراه افتادم
- درد داری
نگام کرد رنگش پریده بود
- خوبم ...یکم درد دارم
- باید بیشتر حواست رو جم می کردی ...
چیزی نگفت فقط صندلی ماشین رو تو مشت های کوچیکش فشار می داد سرعتمو بیشتر کردم وتا رسیدن به بیمارستان نگاهم رو ازجاده نگرفتم تا وقتی که رسیدم وبرگشتم طرف گیسو که چشاش بسته بود
- گیسو خوبی؟
چشاشو باز کرد ونگام کرد چشاش پر اشک بود دلم سوخت زود پیاده شدم ورفتم در سمت اونو باز کردم
- رسیدیم دیگه تحمل کن
خواستم بغلش کنم خودشو کشید عقب وگفت : الان خیلی دلت برام می سوزه نه ...
اشک از چشاش سرازیر شد متعجب نگاش کردم
- چته تو دختر این رفتار چیه دلسوزی چیه ..درد داری بچه نشو
- خودت میگی من بچم
اخم کردم وگفتم : هستی
خم شدم که بغلش کنم که درش بیارم بازوم رو گاز گرفت با خشم نگاش کردم
- به جهنم انگار درد نداری که مثله س...
لبمو گزیدم چیزی نگم بازوم از درد می سوخت با اخم نگاش کردم وگفتم : حساب کارتو پس میدی
بغلش کردم اینبار چیزی نگفت بردمش پیش دکتر شیفت که فرستادمون پیش یه دکتر دیگه گیسو رو گذاشتم رو تخت دکتر زود دست بکار شد کفشش رو دراورد
- اوه پاش بدجوری پیچ خورده ورم کرده ...حواست کجا بود دخترم
گیسو با درد گفت : پام پیچ خورد اصلا متوجه نشدم چی شده
یکم پاچه ای شلوارشو کشید بالا بدجور ورم کرده بود
دکتر برگشت نگام کرد وگفت : خیلی بد دررفته بهتر بیهوشی موقت کنیم تا درد نکشه ولی اگه بخوام همینجوری جا بندازم خیلی درد می کشه
گیسو منو نگاه کرد وبا بغض گفت : بخدا تحمل درد ندارم
- خب بیهوشش کنید
دکتر یه پرستار رو صدا کرد رفتم کنار گیسو وایسادم وخم شدم وگفتم
# پارت نود وهفت....
آریا:
- گلین بدوبه مامانت اینا بگو گیسو رو می برم دکتر شاید مامانت بخواد بیاد
گلین درمونده گفت : مامانم دق می کنه بخدا ...
نگاهی به گیسو انداختم که اروم اشک می ریخت دیگه منتظر نموندم وباعجله رفتم طرف ماشین گیسو مثله یه بچه بهم چسبیده بود
- خوبی گیسو ..چیزی نیست میریم دکتر پات رو جا مینداره خوب میشی
سرشو تکون داد
رسیدم به ماشین سوئیچ تو جیبم بود نمی تونستم گیسو رو بزارم رو زمین خاکی
- گیسو خودتو بگیر میخوام سوئیچ در...
دستاشو دور گردنم حلقه کرد هنگ کردم ولی به روش نیاوردم وسوئیچ رو از جیبم در آوردم در رو با ریموت باز کرد زود در جلو رو باز کردم وآروم گیسو رو گذاشتم رو صندلی دستاشو که دور گردنم بود باز کردم واخم کردم بهش ولی حواسش به من نبود در رو بستم وبرگشتم دیدم خبری از گلین نیست دنبال موبایلم گشتم پیداش نکردم عجب گیری افتاده بودم با عجله رفتم ونشستم پشت فرمون وماشینو روشن کردم وراه افتادم
- درد داری
نگام کرد رنگش پریده بود
- خوبم ...یکم درد دارم
- باید بیشتر حواست رو جم می کردی ...
چیزی نگفت فقط صندلی ماشین رو تو مشت های کوچیکش فشار می داد سرعتمو بیشتر کردم وتا رسیدن به بیمارستان نگاهم رو ازجاده نگرفتم تا وقتی که رسیدم وبرگشتم طرف گیسو که چشاش بسته بود
- گیسو خوبی؟
چشاشو باز کرد ونگام کرد چشاش پر اشک بود دلم سوخت زود پیاده شدم ورفتم در سمت اونو باز کردم
- رسیدیم دیگه تحمل کن
خواستم بغلش کنم خودشو کشید عقب وگفت : الان خیلی دلت برام می سوزه نه ...
اشک از چشاش سرازیر شد متعجب نگاش کردم
- چته تو دختر این رفتار چیه دلسوزی چیه ..درد داری بچه نشو
- خودت میگی من بچم
اخم کردم وگفتم : هستی
خم شدم که بغلش کنم که درش بیارم بازوم رو گاز گرفت با خشم نگاش کردم
- به جهنم انگار درد نداری که مثله س...
لبمو گزیدم چیزی نگم بازوم از درد می سوخت با اخم نگاش کردم وگفتم : حساب کارتو پس میدی
بغلش کردم اینبار چیزی نگفت بردمش پیش دکتر شیفت که فرستادمون پیش یه دکتر دیگه گیسو رو گذاشتم رو تخت دکتر زود دست بکار شد کفشش رو دراورد
- اوه پاش بدجوری پیچ خورده ورم کرده ...حواست کجا بود دخترم
گیسو با درد گفت : پام پیچ خورد اصلا متوجه نشدم چی شده
یکم پاچه ای شلوارشو کشید بالا بدجور ورم کرده بود
دکتر برگشت نگام کرد وگفت : خیلی بد دررفته بهتر بیهوشی موقت کنیم تا درد نکشه ولی اگه بخوام همینجوری جا بندازم خیلی درد می کشه
گیسو منو نگاه کرد وبا بغض گفت : بخدا تحمل درد ندارم
- خب بیهوشش کنید
دکتر یه پرستار رو صدا کرد رفتم کنار گیسو وایسادم وخم شدم وگفتم
- ۲۵.۱k
- ۱۶ مهر ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط