{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

💐گیسوی شب💐

💐گیسوی شب💐
#ادامه پارت نود وهفت....


آریا:

دکتر یه پرستار رو صدا کرد رفتم کنار گیسو وایسادم وخم شدم وگفتم : حقت بود بزارم درد بکشی
مظلوم نگام کرد خندم گرفت ورومو برگردوندم
- حقت بود
- چی حقم بود ؟
- حقت بود گازت بگیرم
بهش اخم کردم وازش فاصله گرفتم پرستار اومد وطبق دستور پزشک یه آمپول آماده کرد گیسو که از آمپول وحشت داشت با التماس گفت : تو رو خدا یواش بزن درد داره ...
دکتر با مهربونی گفت: دردش کمه دخترم صبور باش زود خوب میشی
پرستار آمپول رو آماده کرد واومد طرف گیسو که با وحشت وترس گفت : خدایا غلط کردم ..درد داره تو رو خدا
خندم گرفته بود با گریه گفت : آریا تو رو خدا بگو نزنه
چیزی نگفتم پرستارم آمپول رو تزریق کرد به سی ثانیه نکشید بی حال چشاش رو بست
دکتر دست بکار شد ورو به من گفت : پاش رو صاف بگیر که پاش رو جا بندازم
- دکتر الان بیهوشه
دکتر خندید وگفت : اره نترس درد رو احساس نمی کنه
پای گیسو رو گرفتم وچشام رو بستم تا دکتر پاش رو جا انداخت برگشتم گیسو رو نگاه کردم انگار درد داشت
- تموم شد دکتر
- تموم شد فقط باید ببندمش
اینو گفت وپاش رو با اتل بست تفلی الان دوتاپاش داغون شده بود
- کی بهوش میاد دکتر
دکتر: براش دارو نوشتم چند تا مسکن قوی وآمپول اگه خیلی درد داشت این آمپول ها رو بزنه الانم می تونی ببریش زود بهوش میاد
- فکر کنم بزارم بخوابه بهتره
دکتر خندید وگفت : خوبه می تونید ببرینش
نگاهی به گیسو انداختم شالش افتاده بود شالش رو مرتب کردم آروم زیر لب حرفی زد
دکتر : دیدی چه زود بهوش اومد
- ممنونم دکتر
رفتم وهزینه هارو حساب کردم وبرگشتم پیش گیسوکه آروم داشت ناله می کرد گذاشتمش رو یه ویلچروبردمش تا کنار ماشین داشت ناله هاش بیشتر می شددر ماشینو باز کردم وصندلی رو خوابوندم گیسو رو از رو ویلچر برداشتم وگذاشتم رو صندلی ویلچر رو برگردوندم وخودمم برگشتم وسوار ماشین شدم نگاهی به گیسو انداختم موهاش یکم بهم ریخته بود نک بینی ولباش شرخ شده بود بامزه شده بود نفس عمیقی کشیدم وراه افتادم
دیدگاه ها (۱)

💐گیسوی شب💐# پارت نود وهشت..‌گیسو: چشامو باز کردم واطرافمو نگ...

💐گیسوی شب💐# فصل دوم ..#پارت نودونه....آریا:کارم اتاقم که تمو...

💐گیسوی شب💐# پارت نود وهفت....آریا:- گلین بدوبه مامانت اینا ب...

💐گیسوی شب💐# پارت نودوشش...آریا:چشای درشت پر اشکش رو بهم دوخت...

اجباری...

پارت ⁵²ویو ۳ روز بعد ساعت ۵ صبح +( چشام رو باز کردم کوک بغلم...

سناریو سانزو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط