ادامه از زبان باکوگو
ادامه از زبان باکوگو
هوف این دختره نفره چرا نمیاد همون لحظه یکی از بادیگارد بدن غرق در خون واکیلارو اورد با دیدنش اونم اینجوری دنیا روی سرم خراب شد
با لحن تند گفتم هییی نفله ها زود باشید ببریدش توی ماشین نمیبینید وضعشو؟؟
(پرش زمانی به بیمارستان)
روی صندلی نشسته بودم که دکتر اومد و گفت حالش خوبه میتونید ببریدش خونه .
سری تکون دادم و رفتم پیش اون دختره احمق دلست اماده میشد که منو دید و سرش و انداخت پایین
رفتم پول بیمارستانو دادم و سوار ماشین شدیم وقتی راه افتاد از واویلا پرسیدم کی همچین کاری کرده؟
جواب نداد
ولوم صدامو بردم بالا جواب بده
اروم گفت اپنا یکی از هم کلاسی هام
با خشم گفتم بعد موضوع به این مهمی رو نگفتی اره؟
واکیلا اروم گفت ببخشید
نیشخند زدمو گفتم تنبیه لازمی
وقتی رسیدیم خونه بهش گفتم بیاد تو اتاقم
(شروع هنتای) دوست نداری نخون
پرتش کردم رو تخت و روش خیمه زدم با تعجب گفت ب... باکوگو
گفتم هیس میخوام امشب همسایه ها از صدای جیغ ناله هاتون شاکی بشن
ادامه دارد......
هوف این دختره نفره چرا نمیاد همون لحظه یکی از بادیگارد بدن غرق در خون واکیلارو اورد با دیدنش اونم اینجوری دنیا روی سرم خراب شد
با لحن تند گفتم هییی نفله ها زود باشید ببریدش توی ماشین نمیبینید وضعشو؟؟
(پرش زمانی به بیمارستان)
روی صندلی نشسته بودم که دکتر اومد و گفت حالش خوبه میتونید ببریدش خونه .
سری تکون دادم و رفتم پیش اون دختره احمق دلست اماده میشد که منو دید و سرش و انداخت پایین
رفتم پول بیمارستانو دادم و سوار ماشین شدیم وقتی راه افتاد از واویلا پرسیدم کی همچین کاری کرده؟
جواب نداد
ولوم صدامو بردم بالا جواب بده
اروم گفت اپنا یکی از هم کلاسی هام
با خشم گفتم بعد موضوع به این مهمی رو نگفتی اره؟
واکیلا اروم گفت ببخشید
نیشخند زدمو گفتم تنبیه لازمی
وقتی رسیدیم خونه بهش گفتم بیاد تو اتاقم
(شروع هنتای) دوست نداری نخون
پرتش کردم رو تخت و روش خیمه زدم با تعجب گفت ب... باکوگو
گفتم هیس میخوام امشب همسایه ها از صدای جیغ ناله هاتون شاکی بشن
ادامه دارد......
- ۲۷۸
- ۰۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط