{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#پارت. 10

#پارت. 10
آرمان:

صبح این دختره محمدی اومد ازم جزوه گرفت، من که میدونستم حتما میخواد تلافی کنه، با اینکه میدونستم ولی جزومو که برام خیلی با ارزش بود بهش دادم
نزدیکای بعد از ظهر بود که جزومو آورد بوفه دانشگاه
2،3 صفحه ی اولو که ورق زدم دیدم سالم سالمه
صد در صد ما بقیشم سالمه
یه دفعه فکری ب سرم زد، نکنه برای اینکه واقعا فکر کرده باشه اگ اینکارو کنه من فکر میکنم جزوم سالمه
شروع کردم به ورق زدن
چقد بد خط خطی کرده بود جزوه به اون تمیزیرو، روی هر یه صفحه ام نوشته بود آرمان خره گاو منه
خدایا راضی بودم سر هرچیزی یه بلایی بیاره ولی سر جزوه های نازنینم نه
گوشیم زنگ خورد دیدم حسامه:
خیلی سرد گفتم
بله؟
گفت:
چطوری داداش کشتی هات و خیس کردی کوچولو.؟
گفتم
ساکت شو بابا
گفت
چی شده داداش ما بی اعصابه
گفتم:
این دختره هست محمدی
گفت
خب؟؟
گفتم
برداشته تمام جزوه هامو خط خطی کرده
خندیدو گفت
اشکال نداره مگه دختری اخه انقد برات مهمه
از حرف حسام عصبی شدم گفتم:
هرکی یه چیزی براش ارزش داره منم هرچیزی که به کارو داشنگاه مربوط میشه برام خیلی مهمه بفهم
سریع گفت
باشه باشه خدافظ
منم بدون خدافظی قطع کردم روش
جزومو برداشتم و رفتم خونه
دیدگاه ها (۰)

#پارت. 11آرمان: دارم برات خانم محمدی آیدا: چند روزی میشد که ...

#پارت. 12 آیدا: خدایا چرا امروز انقد دیر گذشت، یه نگاه به سا...

#پارتـ. 9کلا بیخیال گوشیم شدم، همش به این فکر میکردم که چجور...

#پارت. 8 همین جوری داشتم تو محوطه راه میرفتم ک دیدم آرمان دا...

سلام من یوجین هستم ۲۵ سالمه یه دختر برونگرا افسرده هستم تازگ...

مار پارت ۶

اسم فیک: اون واسه منه p47تهجون: جواب تلفن رو دادم... چیه؟......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط