قسمت1:
قسمت1:
فضای خونه استرس و دلتنگیم رو زیاد کرده بود.از یک طرف باید می رفتم از یک طرف دیگه نمی تونستم مامانم و لیلا رو رها کنم و برم ،سردوراهی بزرگی مونده بودم.
همه چی از سه سال پیش شروع شد روز تولد مادرم بود و من و لیلا رفته بودیم واسه مامانم کادو بخریم دیگه آخرای شب شده بود ما هنوز چیز مناسبی پیدا نکرده بودیم چون دیر وقت بود من یک سرویس طلا گرفتم و لیلا هم یک ست لوازم آرایش تو راه برگشت به خونه با سرعت با ماشینی برخورد کردم خداروشکر اتفاقی واسه من و لیلا نیافتاد اما ماشینی که بهش زدیم بدجوری صدمه دیده بود راننده ماشین پسر جوونی بود و قبول کرد دو روز دیگه بیاد کارخونه ام و خسارتش رو اونجا بگیره و اون هم همینکار رو انجام داد دو روز بعد من برای اولین بار با پویان آشنا شدم پسر خوشگل و خوشتیپ با چشمای عسلی که یه جورایی بامن همکار بود پویان یک شرکت صادرات واردات داشت که می تونست به من کمک بزرگی بکنه .از اون روز به بعد من و پویان زیاد همدیگرو می دیدم و کم کم به هم علاقه مند شدیم ، همه ی اتفاق ها در عرض یک سال افتاد من با پویان نامزد شدم و همینطور سرمایه زیادی رو جنس هایی که قرار بود پویان از اون ور آب بیاره گذاشتم تا هر وقت که جنس ها رسیدن ما هم عروسیمون رو بگیرم اما همه چی به هم ریخت .سه ماهی می شد که خبری از پویان نبود شرکتش به علت کلاهبرداری از مردم پلمپ شده بود پلیسا دنبالش می گشتن ،مادر و خواهرش هم خبری ازش نداشتن ومنم که گیج شده بودم باورم نمی شد پویان نامزد من یک کلاه بردار باشه .این یک ضربه بزرگی هم به من و هم به کارخونه وارد کرد کارخونه که یادگاری پدرم بود داشت ورشکست می شد .از یک طرف شکایت طلبکارا از یک طرف کارگرها که دو ماه بود حقوق نگرفته بودن باعث شد تا خونه وکارخونه رو بفروشیمون و با پولش بدهی و دستمزد کارگرهارو بدیم.وضعیت روحیم بد بود اعتمادم رو به همه از دست داده بودم حتی دیگه به خودم هم اعتماد نداشتم ،تنها سرنخی هم که پلیس از پویان داشت این بود که از ایران خارج شده حتی پلیس بین الملل هم نتونست پیداش کنه انگار آب شده بود رفته بود تو زمین . الان دو سال از اون موقع می گذره مادر پویان همون دو سال پیش از غصه پسرش سکته کرد و مرد ،پدرش هم وقتی پویان پنج سالش بوده تصادف می کنه و کشته می شه الان تنها کسی که پویان داره خواهرش پریا است که اون هم بعد فوت مادرش میره پیش پدر بزرگ و مادربزرگش که تو کره زندگی می کنن . من هم برای ادامه تحصیل می خوام برم کره چون می دونم پویان هر جا بره برای دیدن خواهرش میره من هم باید اونو ببینم باید ازش انتقام بگیرم باید حداقل ازش بپرسم چرا وقتی نیازی به پول نداشت کلاهبرداری کرد چرا با من بازی کرد . می خوام برم اما نمی تونم مامان و لیلا رو تنها بذارم .اونا نمی دونن من واسه چه کاری دارم میرم فکر می کنن فقط واسه ادامه تحصیله از اینکه بهشون دروغ گفتم از خودم بدم اومده اما باید برم .
پرواز شماره ....
-دیگه بهت سفارش نکنم مادر اونجا میگن هواش سرده خیلی مراقب خودت باش مریض نشی
-باشه مامان
-خواهری یادت باشه هر روز آنلاین باشی .احیانا اگه بر حسب اتفتق یکی از اعضای اکسو یا شاینی رو دیدی مدیونی اگه ازشون برام امضا نگیری تازه باید مجبورشون کنی جلوی دوربین بگن لیلا عاشقتیم بعد برام بفرستی منم به دوستام پزشو بدم
-حتما ،مجبورشون می کنم روزی 100 بار بگن لیلا دوست داریم خواهرت رو دست کم گرفتی
-نه مگه می شه اخلاقیات حسنه شما رو فرامش کنم ،آه راستی نری اونجا خودت خواننده و رقاص بشی وایستا اصلا شایدم داری برای همین میری اونجا و به ما دروغ می گی واسه ادامه تحصیله پس واسه همین بود روزی 100 بار آهنگا و فیلماشون رو نگاه می کردی آرررررررررررررره؟
-وا لیلا این چه حرفیه
-مامان داره شوخی می کنه به من میاد خواننده و رقاص بشم
لیلا یه نگاه به سرتاپام انداخت
-دقیقا اصلا بهت مدیری نمی خوره بهت فقط رقاص می خوره اونم عربی
-لیلااااااااا
-مگه دروغ می گم مامان نگاش کن خب
-زودتر برو مادر از پروازت جا می مونی اگه به این باشه تا صبح تو رو به عنوان استاد خردادیان معرفی می کنه
-باشه مامان فقط خواهشا مراقب سلامتیتون باشید قرصاتونو سر وقت بخورید
-باشه حتما
-لیلا من نیستم مراقب خودت و مامان باش
-حتما برو دیگه چقدر سفارش می کنه انگار داره میره مریخ که دیگه نتونه برگرده
-دیوونه
یکبار دیگه مامان و لیلا رو بغل کردم دلم نمی خواست ازشون جدا شم اما مجبور بودم برم تا جایی که تو دیدم بود برمی گشتم نگاشون می کردم می دونستم جلوی من نمی خوان گریه کنن اینو از صدای بغض دار هردوشون فهمیدم وقتی هواپیما بلند شد فهمیدم که از همین الانم دلتنگشونم .
پایان قسمت اول
از اینکه این رمان رو دنبال می کنید بی نهایت ممنونم فقط نظر یادتون نره
فضای خونه استرس و دلتنگیم رو زیاد کرده بود.از یک طرف باید می رفتم از یک طرف دیگه نمی تونستم مامانم و لیلا رو رها کنم و برم ،سردوراهی بزرگی مونده بودم.
همه چی از سه سال پیش شروع شد روز تولد مادرم بود و من و لیلا رفته بودیم واسه مامانم کادو بخریم دیگه آخرای شب شده بود ما هنوز چیز مناسبی پیدا نکرده بودیم چون دیر وقت بود من یک سرویس طلا گرفتم و لیلا هم یک ست لوازم آرایش تو راه برگشت به خونه با سرعت با ماشینی برخورد کردم خداروشکر اتفاقی واسه من و لیلا نیافتاد اما ماشینی که بهش زدیم بدجوری صدمه دیده بود راننده ماشین پسر جوونی بود و قبول کرد دو روز دیگه بیاد کارخونه ام و خسارتش رو اونجا بگیره و اون هم همینکار رو انجام داد دو روز بعد من برای اولین بار با پویان آشنا شدم پسر خوشگل و خوشتیپ با چشمای عسلی که یه جورایی بامن همکار بود پویان یک شرکت صادرات واردات داشت که می تونست به من کمک بزرگی بکنه .از اون روز به بعد من و پویان زیاد همدیگرو می دیدم و کم کم به هم علاقه مند شدیم ، همه ی اتفاق ها در عرض یک سال افتاد من با پویان نامزد شدم و همینطور سرمایه زیادی رو جنس هایی که قرار بود پویان از اون ور آب بیاره گذاشتم تا هر وقت که جنس ها رسیدن ما هم عروسیمون رو بگیرم اما همه چی به هم ریخت .سه ماهی می شد که خبری از پویان نبود شرکتش به علت کلاهبرداری از مردم پلمپ شده بود پلیسا دنبالش می گشتن ،مادر و خواهرش هم خبری ازش نداشتن ومنم که گیج شده بودم باورم نمی شد پویان نامزد من یک کلاه بردار باشه .این یک ضربه بزرگی هم به من و هم به کارخونه وارد کرد کارخونه که یادگاری پدرم بود داشت ورشکست می شد .از یک طرف شکایت طلبکارا از یک طرف کارگرها که دو ماه بود حقوق نگرفته بودن باعث شد تا خونه وکارخونه رو بفروشیمون و با پولش بدهی و دستمزد کارگرهارو بدیم.وضعیت روحیم بد بود اعتمادم رو به همه از دست داده بودم حتی دیگه به خودم هم اعتماد نداشتم ،تنها سرنخی هم که پلیس از پویان داشت این بود که از ایران خارج شده حتی پلیس بین الملل هم نتونست پیداش کنه انگار آب شده بود رفته بود تو زمین . الان دو سال از اون موقع می گذره مادر پویان همون دو سال پیش از غصه پسرش سکته کرد و مرد ،پدرش هم وقتی پویان پنج سالش بوده تصادف می کنه و کشته می شه الان تنها کسی که پویان داره خواهرش پریا است که اون هم بعد فوت مادرش میره پیش پدر بزرگ و مادربزرگش که تو کره زندگی می کنن . من هم برای ادامه تحصیل می خوام برم کره چون می دونم پویان هر جا بره برای دیدن خواهرش میره من هم باید اونو ببینم باید ازش انتقام بگیرم باید حداقل ازش بپرسم چرا وقتی نیازی به پول نداشت کلاهبرداری کرد چرا با من بازی کرد . می خوام برم اما نمی تونم مامان و لیلا رو تنها بذارم .اونا نمی دونن من واسه چه کاری دارم میرم فکر می کنن فقط واسه ادامه تحصیله از اینکه بهشون دروغ گفتم از خودم بدم اومده اما باید برم .
پرواز شماره ....
-دیگه بهت سفارش نکنم مادر اونجا میگن هواش سرده خیلی مراقب خودت باش مریض نشی
-باشه مامان
-خواهری یادت باشه هر روز آنلاین باشی .احیانا اگه بر حسب اتفتق یکی از اعضای اکسو یا شاینی رو دیدی مدیونی اگه ازشون برام امضا نگیری تازه باید مجبورشون کنی جلوی دوربین بگن لیلا عاشقتیم بعد برام بفرستی منم به دوستام پزشو بدم
-حتما ،مجبورشون می کنم روزی 100 بار بگن لیلا دوست داریم خواهرت رو دست کم گرفتی
-نه مگه می شه اخلاقیات حسنه شما رو فرامش کنم ،آه راستی نری اونجا خودت خواننده و رقاص بشی وایستا اصلا شایدم داری برای همین میری اونجا و به ما دروغ می گی واسه ادامه تحصیله پس واسه همین بود روزی 100 بار آهنگا و فیلماشون رو نگاه می کردی آرررررررررررررره؟
-وا لیلا این چه حرفیه
-مامان داره شوخی می کنه به من میاد خواننده و رقاص بشم
لیلا یه نگاه به سرتاپام انداخت
-دقیقا اصلا بهت مدیری نمی خوره بهت فقط رقاص می خوره اونم عربی
-لیلااااااااا
-مگه دروغ می گم مامان نگاش کن خب
-زودتر برو مادر از پروازت جا می مونی اگه به این باشه تا صبح تو رو به عنوان استاد خردادیان معرفی می کنه
-باشه مامان فقط خواهشا مراقب سلامتیتون باشید قرصاتونو سر وقت بخورید
-باشه حتما
-لیلا من نیستم مراقب خودت و مامان باش
-حتما برو دیگه چقدر سفارش می کنه انگار داره میره مریخ که دیگه نتونه برگرده
-دیوونه
یکبار دیگه مامان و لیلا رو بغل کردم دلم نمی خواست ازشون جدا شم اما مجبور بودم برم تا جایی که تو دیدم بود برمی گشتم نگاشون می کردم می دونستم جلوی من نمی خوان گریه کنن اینو از صدای بغض دار هردوشون فهمیدم وقتی هواپیما بلند شد فهمیدم که از همین الانم دلتنگشونم .
پایان قسمت اول
از اینکه این رمان رو دنبال می کنید بی نهایت ممنونم فقط نظر یادتون نره
- ۵.۱k
- ۲۸ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط