{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سگی بانگاهی پراز درد از کوچه ! عبور میکرد.

سگی بانگاهی پراز درد از کوچه ! عبور میکرد.
پرسید:غریبه ای?
گفتم: اری
گفت : فرار کن جایی ک مرا با سنگ میزنن تورا گردن میزنن.
دیدگاه ها (۲)

....

...

ی زن میتونه گاهی مرد باشه........

....

ادامه پارت ۱۶

خسته‌ام خسته، برایم غزلی ناب بخوان!غزلی ناب برای منِ بی‌خواب...

پارت یازدهم🧡💚 قلبی که به تو تعلق داره باکودکو(باکوگو ش...

(رز سرخ و سفید)

Heir of Light and Darknesspart : 4+من همینجا پیاده میشم آقام...

Heir of Light and Darknesspart : 8بعد از خوردن صبحانه جونگ‌ک...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p22نینا با وحشت به شکاف سیاهی که پشت سرش ...

⁨⁨تو نقطه‌ضعفم را نمی‌شناختی؛ سال‌ها نگهبانش بودیاجازه بدهید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط