مخملی
مخملی
Part 25
کوک- به نظرم یونگی وقتشه بهش نشون بدیم که صاحبش هستیم! نه؟!
یونگی سرشو به تایید تکون میده.
یونگی- اره فکنم خیلی دلش میخواد پاره بشه!
تهیونگ چشاش یکم درشت میشه ولی خودشو خونسرد نشون میده.
بلند میشه و چند قدم دور میشه از میز که تبدیل بشه. حداقل وقتی گربه باشه میتونه از خودش محافظت کنه!
یونگی که نیت تهیونگ رو فهیمده بود سریع بلند میشه میره سمتش و مانع تبدیل شدنش میشه.
یونگی- حق نداری تبدیل بشی
تهیونگ وول میخوره.
- و.ولم کن عَوَzیی ولم کننن
یونگی که از حرف پسر بدش اومده بود دستشو محکم فشار میده.
یونگی- چی گفتی تو؟( داد )
جونگکوک برای اینکه یونگی کاری نکنه بلند میشه میاد سمت یونگی.
تهیونگ که پرو تر از این حرفا بود با اخم به یونگی نگاه میکنه.
ته- گفتم ولم کن عَوَzیییی!!
یونگی که بیشتر اعصبی شده بود دستشو بلند میکنه تا به صورت پسر بکوبه که جونگکوک مانعش میشه.
کوک- با زدن بدتر میشه یونگی ولش کن
یونگی- آخه طرز حرف زدنشو ببین!
کوک- آروم باش ولش کن توام هیچی نگو دیگه!
تهیونگ با اخم چند قدم میره عقب و تبدیل به گربه میشه. به جونگکوک و یونگی خخخخ(نمیدونم چی بهش میگم😂) میکنه و میره اونور سریع.
یوتگی نگاهشو از گربه میگیره.
یونگی- خیلی لجبازه اه
جونگکوک سرشو به تایید تکون میده و میزو جمع میکنه و بعد مشغول ظرف شستن میشه.
در حیاط باز بود یکم. تهیونگ از لاش رد میشه و میره تو حیاط از درخت بالا میره و میره بالای دیوار و از خونه دور میشه.
یونگی به سمت اتاقش میره و مشغول کارش میشه تا خودشو اروم کنه.
جونگکوک بعد از شستن ظرفا میاد بیرون با دیدن در که نیمه باز بود میره سمتش. فهمیده بود که ممکنه گربش رفته باشه بیرون پس برای همین خودشم از خونه خارج میشه و پیش پیش میکنه که پیداش کنه.
با صدای آشنای گربش میره سمت دیواری که بود به بالا نگاه میکنه که گربشو با گربهی نر دیگه ای میبینه.
کوک- هوییی نره خر بکش کنار پیشتههه
با صدای جونگکوک، تهیونگ با چهره اخمالو برمیگرده و به جونگکوک نگاه میکنه. از عصبانیت خر خر میکنه.
جونگکوک گربه رو پیشته میکنه و فراریش میده. دستشو دراز میکنه تا تهیونگو برداره.
کوک- کی اجازه داد بیای بیرون؟! ( اعصبی)
تهیونگ گوشاشو عقب داده بود و اماده حمله به جونگکوک بود.
با خوردن دست جونگکوک بهش میو بلندی میکنه و و صورتشو چنگ میندازه.
جونگکوک آخی میگه و گربه رو محکم میگیره تو دستش و وارد خونه میشه و درو میبنده. اینجوری دیگه هیچ راهی نبود که تهیونگ فرار کنه!
کوک- وحشییی!
گربه که هنوز عصبی بود درحالی که تحدید آمیز میو میکرد و گوش هاش رو عقب داده بود عقب میره.
کوک- برو گمشو تو لونت! عایی صورتمو کندی!
یونگی با صدای جونگکوک میاد پایین که نگاهش به صورت چنگی جونگکوک میوفته که از خون میومد.
گربه سمت در میره و با پریدن سمت دستگیره در سعی میکنه بازش کنه و از دستگیره اویزون شه که در باز بشه.
یونگی با دیدن تهیونگ که سعی داره درو باز کنه میره سمت در قفل درو میزنه برمیگرده عقب.
تهیونگ که عصابش خورد شده بود میپره رو یونگی و با کمک لباسش میره بالا و صورت یونگی رو هم چنگ و گاز میگیره.
یونگی اعصبی میشه از پشت گردنش میگیره میندازه رو کاناپه.
یونگی- چت شده وحشی شدی چیه؟!
جونگکوک نگاه میکنه به تهیونگ با اخم.
کوک- میخواست به گربه نر بده نتونست عصبیه!
یونگی عصبی میشه و میره سمت گربه و دمشو میگیره.
گربه با حس گرفته شدن دمش میو بلندی میکنه و سعی میکنه با چنگ انداختن دست یونگی خودشو نجات بده.
یونگی دستشو میگیره که چنگ نزنه و بلندش میکنه میبره میندازه پیش بچه هاش.
یونگی- جونگکوک باید کارشو به سره کنیم خیلی پرو شده!
گربه که دردش اومده بود خر خر از رو عصبانیت میکنه و به یونگی خیره میشه با مردمک هایی که کاملا عمودی شده بودن.
یونگی میره دستمال برمیداره و رد جنگ گربه رو پاک میکنه که یه خورده خون اومده بود ازش.
کوک- امشب ولش کن بیا بریم بخوابیم
تهیونگ وقتی دید یونگی رفت اونور میخواست بیاد بیرون دوباره ولی با خودش گفت که شب وقتی خوابن تلافی میکنه. پس دراز میکشه و میزاره که بچه گربه ها شیرشونو بخورن.
Part 25
کوک- به نظرم یونگی وقتشه بهش نشون بدیم که صاحبش هستیم! نه؟!
یونگی سرشو به تایید تکون میده.
یونگی- اره فکنم خیلی دلش میخواد پاره بشه!
تهیونگ چشاش یکم درشت میشه ولی خودشو خونسرد نشون میده.
بلند میشه و چند قدم دور میشه از میز که تبدیل بشه. حداقل وقتی گربه باشه میتونه از خودش محافظت کنه!
یونگی که نیت تهیونگ رو فهیمده بود سریع بلند میشه میره سمتش و مانع تبدیل شدنش میشه.
یونگی- حق نداری تبدیل بشی
تهیونگ وول میخوره.
- و.ولم کن عَوَzیی ولم کننن
یونگی که از حرف پسر بدش اومده بود دستشو محکم فشار میده.
یونگی- چی گفتی تو؟( داد )
جونگکوک برای اینکه یونگی کاری نکنه بلند میشه میاد سمت یونگی.
تهیونگ که پرو تر از این حرفا بود با اخم به یونگی نگاه میکنه.
ته- گفتم ولم کن عَوَzیییی!!
یونگی که بیشتر اعصبی شده بود دستشو بلند میکنه تا به صورت پسر بکوبه که جونگکوک مانعش میشه.
کوک- با زدن بدتر میشه یونگی ولش کن
یونگی- آخه طرز حرف زدنشو ببین!
کوک- آروم باش ولش کن توام هیچی نگو دیگه!
تهیونگ با اخم چند قدم میره عقب و تبدیل به گربه میشه. به جونگکوک و یونگی خخخخ(نمیدونم چی بهش میگم😂) میکنه و میره اونور سریع.
یوتگی نگاهشو از گربه میگیره.
یونگی- خیلی لجبازه اه
جونگکوک سرشو به تایید تکون میده و میزو جمع میکنه و بعد مشغول ظرف شستن میشه.
در حیاط باز بود یکم. تهیونگ از لاش رد میشه و میره تو حیاط از درخت بالا میره و میره بالای دیوار و از خونه دور میشه.
یونگی به سمت اتاقش میره و مشغول کارش میشه تا خودشو اروم کنه.
جونگکوک بعد از شستن ظرفا میاد بیرون با دیدن در که نیمه باز بود میره سمتش. فهمیده بود که ممکنه گربش رفته باشه بیرون پس برای همین خودشم از خونه خارج میشه و پیش پیش میکنه که پیداش کنه.
با صدای آشنای گربش میره سمت دیواری که بود به بالا نگاه میکنه که گربشو با گربهی نر دیگه ای میبینه.
کوک- هوییی نره خر بکش کنار پیشتههه
با صدای جونگکوک، تهیونگ با چهره اخمالو برمیگرده و به جونگکوک نگاه میکنه. از عصبانیت خر خر میکنه.
جونگکوک گربه رو پیشته میکنه و فراریش میده. دستشو دراز میکنه تا تهیونگو برداره.
کوک- کی اجازه داد بیای بیرون؟! ( اعصبی)
تهیونگ گوشاشو عقب داده بود و اماده حمله به جونگکوک بود.
با خوردن دست جونگکوک بهش میو بلندی میکنه و و صورتشو چنگ میندازه.
جونگکوک آخی میگه و گربه رو محکم میگیره تو دستش و وارد خونه میشه و درو میبنده. اینجوری دیگه هیچ راهی نبود که تهیونگ فرار کنه!
کوک- وحشییی!
گربه که هنوز عصبی بود درحالی که تحدید آمیز میو میکرد و گوش هاش رو عقب داده بود عقب میره.
کوک- برو گمشو تو لونت! عایی صورتمو کندی!
یونگی با صدای جونگکوک میاد پایین که نگاهش به صورت چنگی جونگکوک میوفته که از خون میومد.
گربه سمت در میره و با پریدن سمت دستگیره در سعی میکنه بازش کنه و از دستگیره اویزون شه که در باز بشه.
یونگی با دیدن تهیونگ که سعی داره درو باز کنه میره سمت در قفل درو میزنه برمیگرده عقب.
تهیونگ که عصابش خورد شده بود میپره رو یونگی و با کمک لباسش میره بالا و صورت یونگی رو هم چنگ و گاز میگیره.
یونگی اعصبی میشه از پشت گردنش میگیره میندازه رو کاناپه.
یونگی- چت شده وحشی شدی چیه؟!
جونگکوک نگاه میکنه به تهیونگ با اخم.
کوک- میخواست به گربه نر بده نتونست عصبیه!
یونگی عصبی میشه و میره سمت گربه و دمشو میگیره.
گربه با حس گرفته شدن دمش میو بلندی میکنه و سعی میکنه با چنگ انداختن دست یونگی خودشو نجات بده.
یونگی دستشو میگیره که چنگ نزنه و بلندش میکنه میبره میندازه پیش بچه هاش.
یونگی- جونگکوک باید کارشو به سره کنیم خیلی پرو شده!
گربه که دردش اومده بود خر خر از رو عصبانیت میکنه و به یونگی خیره میشه با مردمک هایی که کاملا عمودی شده بودن.
یونگی میره دستمال برمیداره و رد جنگ گربه رو پاک میکنه که یه خورده خون اومده بود ازش.
کوک- امشب ولش کن بیا بریم بخوابیم
تهیونگ وقتی دید یونگی رفت اونور میخواست بیاد بیرون دوباره ولی با خودش گفت که شب وقتی خوابن تلافی میکنه. پس دراز میکشه و میزاره که بچه گربه ها شیرشونو بخورن.
- ۹۵
- ۰۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط