Part5
Part5
بهتین
نشسته بودم و نقشه خونه رو طراحی میکردم که کامران یهویی درباز کرد
_بهتین این دختره همون حرو*می؟
-سلام کردن بلد نیستی ایا؟
_ای بابا سلام میگم این دختر همونه؟
-اره دختر همونه
_باهات حرف زد؟ چی گفت؟
-نه ۱۰ روز میاد میره هنوز نذاشتن بیاد
_این با اون چیزی که فکر میکردم خیلی فرق داره
همنجور به دوربین مداربسته شرکت که روی تلویزون نگاه میکرد
-مگه تصورت هات چی بوده؟
_فکر کردم
کمی مکث کرد و دیگه سکوت کرد بعدکامران که رفت سیگارمو روشن کردم و به منشی گفتم به دختره بگه بیاد
اتشین
گشنم شده بود نشسته بودم ساعت ۱۰ شب بود میخواستم برم که منشی صدام زد گفت میتونم برم بیبینمش لبخندی زدم و خودم مرتب کردم و در زدم..
-بیاتو
صدای دورگه و ترسناکی داشت نفس عمیقی کشیدم و وارد اتاق شدم و در بستم
تو اتاق بوی سیگار تلخی بود و خب مردی با نگاهیی هایی ترسناک و چشم هایی پر از کینه
بهتین
نشسته بودم و نقشه خونه رو طراحی میکردم که کامران یهویی درباز کرد
_بهتین این دختره همون حرو*می؟
-سلام کردن بلد نیستی ایا؟
_ای بابا سلام میگم این دختر همونه؟
-اره دختر همونه
_باهات حرف زد؟ چی گفت؟
-نه ۱۰ روز میاد میره هنوز نذاشتن بیاد
_این با اون چیزی که فکر میکردم خیلی فرق داره
همنجور به دوربین مداربسته شرکت که روی تلویزون نگاه میکرد
-مگه تصورت هات چی بوده؟
_فکر کردم
کمی مکث کرد و دیگه سکوت کرد بعدکامران که رفت سیگارمو روشن کردم و به منشی گفتم به دختره بگه بیاد
اتشین
گشنم شده بود نشسته بودم ساعت ۱۰ شب بود میخواستم برم که منشی صدام زد گفت میتونم برم بیبینمش لبخندی زدم و خودم مرتب کردم و در زدم..
-بیاتو
صدای دورگه و ترسناکی داشت نفس عمیقی کشیدم و وارد اتاق شدم و در بستم
تو اتاق بوی سیگار تلخی بود و خب مردی با نگاهیی هایی ترسناک و چشم هایی پر از کینه
- ۹۲
- ۲۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط