ویو آت
ویو آت
حالش..حالش خیلی بد بود لعنت بهم...صدای نفس نفس زدنای مردونش اتاق و پر کرده بود و اشکاش تند تند میریخت..
- آقای جئون به دست جونگکوک چهار ساله یه تفنگ داد و جیسو رو محکم گرفت..و بعد.. (گریه شدید)
(فلش بک همون زمان)
ویو جونگکوک
وقتی مامان و بابامو اونطوری دیدم گریه کردم خواستم برم سمتشونو بقلشون کنم اما اون آقا دستمو گرفت یه کلت داد بهم
$بکششون...
-م..من..من نمیتونم (گریه شدید)
$اگه نکشیشون میبازی...باخت تو بازی من یعنی...مرگ
-م..مرگ؟
$هوم مرگ همتون
جیسو:داداش... نکششون.. داداش (گریه)
کلمه آخرشو فریاد زد که بادیگارد دهنشو گرفت یعنی...اگه نمیکشتمشون هم خودم هم مامان هم بابا و جیسو میمردن؟
-ل..لطفا اینکارو نکنید من..من مامانم و دوست دارم لطفا نکنید(گریه)
مرد دوتا دستاشو بالا اورد
$من کاری نمیکنم..تو قراره کارو تموم کنی
مامانم خیلی آروم و ضعیف گفت
™ پسرم...این کارو انجام بده..بزرگ بشو و انتقام بگیر
-ماماننن (داد گریه خیلی شدید)
اشکام تند تند میریختن که بادیگاردا اومدن و کلتاشونو رو سر مامان بابا و جیسو گذاشتن اون مرد کلتشو رو سر من هم گذاشت
$همتون باهم یا... فقط ننه بابا؟سریع تصمیمتو بگو میخوام برم بخوابم
-م..من
$یک..
-من نمیتونم( گریه)
$دو..
™پسرم انجامش بده در هر صورت ما میمیریم اما شما در هر صورت نمیتونید زنده باشید...میدونم برای بچه درکش سخته اما یا باید همه بمیریم یا فقط منو پدرت شلیک کن
آروم دستمو رو اون وسیله کوچولوی تفنگ گذاشتم
$پره..شلیک کن
سمت بابام گرفتم دستام میلرزید آروم فشار دادم رو وسیله چشمامو بستم
$چشماتو باز کن و محکم شلیک کن
چشمامو باز کردم و اون شی کوچیک و فشار دادم که...بومممم(مثلا شلیک شد تو مغز پدرش)
جیسو جیغ خفه ای کشید و با گریه سعی کرد خودشو از دست بادیگارده آزاد کنه
$هوم بد نبود...نوبت مامان کوچولوته
نگاهی به مادرم کردم که با گریه سعی میکرد بره سمت جسم بی جون پدرم
-م..مامان من متاسفم (گریه)
$شلیک کنننن (عربدع)
پرنسسا...لطفا به من نگید چندتا پارت بزارم..من دو ساعت میشینم مینویسم شما به جای اینکه یه کامنت درست حسابی بزارید طلبکارانه میگید چقدر کم میزاری کی میزاری پس و...منم کارو زندگی دارم دیگه! تا کامنت درست حسابی نبینم فیک نمیزارم. بعضیا کامنتای طولانی میزارن اما الکی..کامنت خوب بزارید انرژی بگیرم مشتاق شم سریع پارت بزارم با این کاراتون و دستور دادنتون منم شرمنده میشم هر دو روز پارت میزارم پس کامنت خوب بزارید راجب فیک حرف بزنید به نظرتون چه اتفاقایی میوفته کجاشو دوست داشتید و...
شرایط
۸۰ لایک
۳۰ کامنت طولانی (کوتاه و بی معنی قبول نمیکنم و خودتونم میدونید لج کنید من بدتر لج میکنم)
۱۵ نشر
حالش..حالش خیلی بد بود لعنت بهم...صدای نفس نفس زدنای مردونش اتاق و پر کرده بود و اشکاش تند تند میریخت..
- آقای جئون به دست جونگکوک چهار ساله یه تفنگ داد و جیسو رو محکم گرفت..و بعد.. (گریه شدید)
(فلش بک همون زمان)
ویو جونگکوک
وقتی مامان و بابامو اونطوری دیدم گریه کردم خواستم برم سمتشونو بقلشون کنم اما اون آقا دستمو گرفت یه کلت داد بهم
$بکششون...
-م..من..من نمیتونم (گریه شدید)
$اگه نکشیشون میبازی...باخت تو بازی من یعنی...مرگ
-م..مرگ؟
$هوم مرگ همتون
جیسو:داداش... نکششون.. داداش (گریه)
کلمه آخرشو فریاد زد که بادیگارد دهنشو گرفت یعنی...اگه نمیکشتمشون هم خودم هم مامان هم بابا و جیسو میمردن؟
-ل..لطفا اینکارو نکنید من..من مامانم و دوست دارم لطفا نکنید(گریه)
مرد دوتا دستاشو بالا اورد
$من کاری نمیکنم..تو قراره کارو تموم کنی
مامانم خیلی آروم و ضعیف گفت
™ پسرم...این کارو انجام بده..بزرگ بشو و انتقام بگیر
-ماماننن (داد گریه خیلی شدید)
اشکام تند تند میریختن که بادیگاردا اومدن و کلتاشونو رو سر مامان بابا و جیسو گذاشتن اون مرد کلتشو رو سر من هم گذاشت
$همتون باهم یا... فقط ننه بابا؟سریع تصمیمتو بگو میخوام برم بخوابم
-م..من
$یک..
-من نمیتونم( گریه)
$دو..
™پسرم انجامش بده در هر صورت ما میمیریم اما شما در هر صورت نمیتونید زنده باشید...میدونم برای بچه درکش سخته اما یا باید همه بمیریم یا فقط منو پدرت شلیک کن
آروم دستمو رو اون وسیله کوچولوی تفنگ گذاشتم
$پره..شلیک کن
سمت بابام گرفتم دستام میلرزید آروم فشار دادم رو وسیله چشمامو بستم
$چشماتو باز کن و محکم شلیک کن
چشمامو باز کردم و اون شی کوچیک و فشار دادم که...بومممم(مثلا شلیک شد تو مغز پدرش)
جیسو جیغ خفه ای کشید و با گریه سعی کرد خودشو از دست بادیگارده آزاد کنه
$هوم بد نبود...نوبت مامان کوچولوته
نگاهی به مادرم کردم که با گریه سعی میکرد بره سمت جسم بی جون پدرم
-م..مامان من متاسفم (گریه)
$شلیک کنننن (عربدع)
پرنسسا...لطفا به من نگید چندتا پارت بزارم..من دو ساعت میشینم مینویسم شما به جای اینکه یه کامنت درست حسابی بزارید طلبکارانه میگید چقدر کم میزاری کی میزاری پس و...منم کارو زندگی دارم دیگه! تا کامنت درست حسابی نبینم فیک نمیزارم. بعضیا کامنتای طولانی میزارن اما الکی..کامنت خوب بزارید انرژی بگیرم مشتاق شم سریع پارت بزارم با این کاراتون و دستور دادنتون منم شرمنده میشم هر دو روز پارت میزارم پس کامنت خوب بزارید راجب فیک حرف بزنید به نظرتون چه اتفاقایی میوفته کجاشو دوست داشتید و...
شرایط
۸۰ لایک
۳۰ کامنت طولانی (کوتاه و بی معنی قبول نمیکنم و خودتونم میدونید لج کنید من بدتر لج میکنم)
۱۵ نشر
- ۲۶.۷k
- ۲۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط