{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با خنده بهارشانه های سنگی ام جوانه زدشیهه ای شدم در دهان

با خنده بهارشانه های سنگی ام جوانه زدشیهه ای شدم در دهان اسبی که روی دو پا بلند شده و یال سپیدش روی ببری زخمی شیهه ای که دور درخت پیچیدو بهار با تمام حواس پرتی اش گلها را فوت کرد .*
دیدگاه ها (۷)

𝑩𝒆𝒚𝒐𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑷𝒂𝒓𝒄𝒉𝒎𝒆𝒏𝒕 𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅𝒔آن سوی مرز های کاغذی. شملوک پوزخن...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p35نینا نفس عمیقی کشید و از پشت ستون بیرو...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_37با کمک همدیگه سفره رو چیدی...

dark life = 17

رمان: دوست پسرِ روانیپارت ۸: سایه‌هایِ ناامیدیعمارت شبیه یه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط