p
p8
بیو هینا
سر تموم دادمو رفتیم تو راه بودی یه سکوت خیلی خوبی بود صدای رعد و برق اومد و همراش هم یه بارون قشنگ بارون شدید شد جیمین گفت : نمیخوای کنسلش کنی
سریع نگاش کردم و با چشمای قلمبه گفتم: نه نه باید تا هفته ی دیگه اماده شن
خندش گرفتو گفت: باشه باشه نگران نباش کمکت میکنم
چند دقیقه ی بعد به کافه نگه داشت رفتیم داخل وقتی گارسون اومد دیدم جونگکوکه گفت: به به ببین کی اینجاست مثله اینکه خواهرم با ما کنار اومده
یه چشم قره ای رفتمو گفتم: شاید
از خوشحالی گفت: خیلیم خوب پس سفارشتون با من خودم حساب میکنم
با تیکه گفتم: پس زیاد سفارش بدم؟ ☺
خم شد جلوی صورتمو گفت: بانو شما مغازه هم بخوای من میخرم
شک شدم.. پس مثلث عشقی که میگن اینه ...
سفارشو گرفت و رفت غذا رو اورد یه مرسان شکلاتی بودو یه ایس کارامل
اما یه دونات هم بود نگاش کردم و خواستم حرف بزنم گفت : میدونم اون از طرف منه
یه جورایی خوشم اومد و کوروساوا رو خودم دونات رو گذاشتم تو یه جعبه و قهوه برداشتم و رفتیم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــکارگاهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
رسیدیم کارگاه رفتم کنمو اویزون کردم تمام دخترا دور جیمین جمع شدن و شماره میگرفتن جیما اومد سمتمو گفت: اون چرا باهات اومده
گفتم: اومد کمکم کنه
با شک نگام کردو گفت: اما با هم اومدین .. ببین هینا اگه بیشتر بهش نزدیک شی اگـ...
پریدم وسط حرفش گفتم: نترس میدونه که یتیمم قطعا عاشقم نمیشه حتی اکرم بهش حسی پیدا کنم میدونم قبول نمیکنه پس مهم نیست
سریع گفت: پس حس داریییییی
به نشانه ی اره سر تکون دادم.. حس میکردم میخواد منو بزنه اما قبول کرد باهم شروع کردیم به اماده کردن سفارش که جیمین بعد 1ساعت شماره دادن اومد گفت: سلام خانوما کمکی از من بر میاد؟
هردو به نشانه ی نه سر تکون دادیم گفت : مگه میشه یعنی یه اقای خوشتیپ کمکی نمیتونه بکنه؟
هردو بهش خیره شدیم که جیما گفت: خب اقای خوشتیپ دو دقیقه همه ریختن دورت پر رو نشو دیگه.. افرین پسر خوب
داشت خندم میگرفت تمام شروع کردم به کارم امروز 99 اینه ی سفالی رو تموم کردم تقریبا شب بودو همه خسته به جیما هم گفته بودم که امشب پیشش میمونم
داشتیم حرف میزدیم که جیمین اومد گفت: هینا بریم
گفتم: نه من نمیام با جیما میرم
گفت : نه نمیشه پیش خودم میمونی بریم دستمو گرفت که ببرن اما جیما اومدو دستش رو گرفتو گفت: هی اقای خوشتیپ وقتی هینا میگه نمیام یعنی نمیام پس خدا نگهدااار
جیمین به من نگاه کردو گفت: پیش من میمونی یا جیما
بد. ن انکار گفتم : جیـ....
که جیما گفت : پس جیمین...
با یکم ادا و اشاره گفت که بگو جیمین
گفتم : جـ... جیمین...
جیما یه لبخند سر زنده نشون داد که در جواب من هم همین کارو کردم یه بوسه رو گونه های جیما گذاشتمو پشت سر جیمین راه افتادم
تو ماشین بودم که گوشیش زنگ خورد گفت: میشه ببینی کیه
گوشیو برداشتم و یه اسم به اسم ملیس بود ( همکارم) گفتم : ملیسه...
گفت جواب بده
جواب دادمو گفت: سلام ددیییی امشب نمیای پیشم بـ....
پریدم وسط حرفش گفتم : داره رانندگی میکنه گفت من جواب بدم
با عصبانیت گفت : تو کی هستی زنیکه..
گفتم : خواهرش
جیمین تعجب کردو نگام کرد .. دختره سریع گفت: ای ببخشید ابجی جووون اشتباه فهمیدم فک کردم دوست دخترشی حسودیم شد
گفتم : نه نیستم اگه کاریش داری بگو تا بهش بگم
هنوز داشت بارون میومد گفت: بهش میگی که من خیلی میترسم از صدای رعدو برق نمیای پیششششم
نگاه جیمین کردمو گفتم: میگه نمیای پیشم
جیمین نگام کردو گفت : نه بگو نمیتونم بیام
گفتم : میگه نه
دختره گفت: اخه ددییییییییییی
جیمین گوشیو گرفتو قطع کرد گفت : حالم ازش بهم میخوره
بلاکش کردو شماره ی تمام دخترای دیگرو هم بلاک کرد
بقیش برای بعد 😑🤚💫
بیو هینا
سر تموم دادمو رفتیم تو راه بودی یه سکوت خیلی خوبی بود صدای رعد و برق اومد و همراش هم یه بارون قشنگ بارون شدید شد جیمین گفت : نمیخوای کنسلش کنی
سریع نگاش کردم و با چشمای قلمبه گفتم: نه نه باید تا هفته ی دیگه اماده شن
خندش گرفتو گفت: باشه باشه نگران نباش کمکت میکنم
چند دقیقه ی بعد به کافه نگه داشت رفتیم داخل وقتی گارسون اومد دیدم جونگکوکه گفت: به به ببین کی اینجاست مثله اینکه خواهرم با ما کنار اومده
یه چشم قره ای رفتمو گفتم: شاید
از خوشحالی گفت: خیلیم خوب پس سفارشتون با من خودم حساب میکنم
با تیکه گفتم: پس زیاد سفارش بدم؟ ☺
خم شد جلوی صورتمو گفت: بانو شما مغازه هم بخوای من میخرم
شک شدم.. پس مثلث عشقی که میگن اینه ...
سفارشو گرفت و رفت غذا رو اورد یه مرسان شکلاتی بودو یه ایس کارامل
اما یه دونات هم بود نگاش کردم و خواستم حرف بزنم گفت : میدونم اون از طرف منه
یه جورایی خوشم اومد و کوروساوا رو خودم دونات رو گذاشتم تو یه جعبه و قهوه برداشتم و رفتیم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــکارگاهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
رسیدیم کارگاه رفتم کنمو اویزون کردم تمام دخترا دور جیمین جمع شدن و شماره میگرفتن جیما اومد سمتمو گفت: اون چرا باهات اومده
گفتم: اومد کمکم کنه
با شک نگام کردو گفت: اما با هم اومدین .. ببین هینا اگه بیشتر بهش نزدیک شی اگـ...
پریدم وسط حرفش گفتم: نترس میدونه که یتیمم قطعا عاشقم نمیشه حتی اکرم بهش حسی پیدا کنم میدونم قبول نمیکنه پس مهم نیست
سریع گفت: پس حس داریییییی
به نشانه ی اره سر تکون دادم.. حس میکردم میخواد منو بزنه اما قبول کرد باهم شروع کردیم به اماده کردن سفارش که جیمین بعد 1ساعت شماره دادن اومد گفت: سلام خانوما کمکی از من بر میاد؟
هردو به نشانه ی نه سر تکون دادیم گفت : مگه میشه یعنی یه اقای خوشتیپ کمکی نمیتونه بکنه؟
هردو بهش خیره شدیم که جیما گفت: خب اقای خوشتیپ دو دقیقه همه ریختن دورت پر رو نشو دیگه.. افرین پسر خوب
داشت خندم میگرفت تمام شروع کردم به کارم امروز 99 اینه ی سفالی رو تموم کردم تقریبا شب بودو همه خسته به جیما هم گفته بودم که امشب پیشش میمونم
داشتیم حرف میزدیم که جیمین اومد گفت: هینا بریم
گفتم: نه من نمیام با جیما میرم
گفت : نه نمیشه پیش خودم میمونی بریم دستمو گرفت که ببرن اما جیما اومدو دستش رو گرفتو گفت: هی اقای خوشتیپ وقتی هینا میگه نمیام یعنی نمیام پس خدا نگهدااار
جیمین به من نگاه کردو گفت: پیش من میمونی یا جیما
بد. ن انکار گفتم : جیـ....
که جیما گفت : پس جیمین...
با یکم ادا و اشاره گفت که بگو جیمین
گفتم : جـ... جیمین...
جیما یه لبخند سر زنده نشون داد که در جواب من هم همین کارو کردم یه بوسه رو گونه های جیما گذاشتمو پشت سر جیمین راه افتادم
تو ماشین بودم که گوشیش زنگ خورد گفت: میشه ببینی کیه
گوشیو برداشتم و یه اسم به اسم ملیس بود ( همکارم) گفتم : ملیسه...
گفت جواب بده
جواب دادمو گفت: سلام ددیییی امشب نمیای پیشم بـ....
پریدم وسط حرفش گفتم : داره رانندگی میکنه گفت من جواب بدم
با عصبانیت گفت : تو کی هستی زنیکه..
گفتم : خواهرش
جیمین تعجب کردو نگام کرد .. دختره سریع گفت: ای ببخشید ابجی جووون اشتباه فهمیدم فک کردم دوست دخترشی حسودیم شد
گفتم : نه نیستم اگه کاریش داری بگو تا بهش بگم
هنوز داشت بارون میومد گفت: بهش میگی که من خیلی میترسم از صدای رعدو برق نمیای پیششششم
نگاه جیمین کردمو گفتم: میگه نمیای پیشم
جیمین نگام کردو گفت : نه بگو نمیتونم بیام
گفتم : میگه نه
دختره گفت: اخه ددییییییییییی
جیمین گوشیو گرفتو قطع کرد گفت : حالم ازش بهم میخوره
بلاکش کردو شماره ی تمام دخترای دیگرو هم بلاک کرد
بقیش برای بعد 😑🤚💫
- ۱.۹k
- ۲۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط