من چیز زیادی نمی خواهم
من چیز زیادی نمی خواهم
فقط یکی باشد
جایی در همین نزدیکی
نه آنقدر بزرگ نه آنقدر قوی
که وقتی اتفاقات روزمره ات را برایش میگویی باحوصله و لبخند گوش کند...
یکی باشد که با عشق برایش شعر بگویی و او با آغوش پاسخت را بدهد
یا وقتی مریض میشوی نگرانی خرج حال و روزت کند و دلت گرم باشد که برایش مهمی
فقط یکی که آرامشش به ابی اسمان و لبخندش به گرمی افتاب باشد
یکی که زنانگی به پایش بریزی و مردانگی نشانت دهد
یکی که نگذارد حسرت دونفره های نیمکت های پارک و صندلی خالی کنارت در کافه را بخوری
یکی باشد
برایش درد دل کنی ، اشک بریزی ،از دل پرت بگویی
او در سکوت راه اشک هایت را بر گونه ات ببوسد و نوازش کند تا به خواب روی...
من چیزی زیادی نمی خواهم
فقط یک نفر باشد
همینقدر نزدیک همینقدر ملموس
که امنیت را در حصار وجودش حسکنی...
فقط یکی باشد
جایی در همین نزدیکی
نه آنقدر بزرگ نه آنقدر قوی
که وقتی اتفاقات روزمره ات را برایش میگویی باحوصله و لبخند گوش کند...
یکی باشد که با عشق برایش شعر بگویی و او با آغوش پاسخت را بدهد
یا وقتی مریض میشوی نگرانی خرج حال و روزت کند و دلت گرم باشد که برایش مهمی
فقط یکی که آرامشش به ابی اسمان و لبخندش به گرمی افتاب باشد
یکی که زنانگی به پایش بریزی و مردانگی نشانت دهد
یکی که نگذارد حسرت دونفره های نیمکت های پارک و صندلی خالی کنارت در کافه را بخوری
یکی باشد
برایش درد دل کنی ، اشک بریزی ،از دل پرت بگویی
او در سکوت راه اشک هایت را بر گونه ات ببوسد و نوازش کند تا به خواب روی...
من چیزی زیادی نمی خواهم
فقط یک نفر باشد
همینقدر نزدیک همینقدر ملموس
که امنیت را در حصار وجودش حسکنی...
- ۴۲۱
- ۰۹ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط