{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داستان :

داستان :

ویو ات :
تو خواب نازم بودم که باز این جیمین اب ریخت روم بیدار شدم و تا توانستم زدمش
ات : مردم داداش دارن ما هم داریم خدا یااا خب خواب بودم نفهم ( فیک هست )
جیمین : ات چقدر دستت سنگینه اخ دیگه چرا میزنی
ات : حقته
جیمین : ات امشب مهمونی داریم بخاطر امدن جونکوک
ات : خب چرا من باید بیام اخه من اصلا اون رو یادم نمیاد میدونی که از پسر ها بدم میاد مخصوصا اون تهیونگ ( فیک هست )
جیمین : غر نزن باید بیای ( داشت میرفت )
راستی مامان خب میشناسی گفت بگم اون لباسه که گذاشتم بلای کمد رو بپوش
ات : نهههههه مامان باز چه خوابی برام دیده 😭
جیمین : 😂
ات : کوفت



ات ویو

جیمین رفت من می خواستم برم که تلفنم زنگ خورد لنا بود ( دوست صمیمی ات )
مکالمه
ات : سلاممممم خره

لنا : سلام گاوه

ات : عاشق حرف زدنمونم بخدا

لنا : منم ات میگم حوصلم زاییده میای بریم بیرون

ات : برای من دو قلو زاییده ارع بریم
میام دنبالت

لنا : باشه خداحافظ

ات : خداحافظ
دیدگاه ها (۰)

ویو ات : اماده شدم بعد رفتم تو پارکینگ متور برداشتم و به سمت...

ژانر:مثلث عشقی شخصیت ها : ات ، جونکوک ، تهیونگ ، شخصیت رفتار...

رمان دختر من

پسری که قلبم رو برد پارت یک

پارت ۱۴🔥

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط