حسین جان ...
حسین جان ...
داده همیشه لطف تو من را خجالتی...
آقای کربلا چه قدر با محبتی
ماندم چرا نگاه تو افتاد سوی من ؟!
من هیچ هیچ هیچم و تو بی نهایتی...
ایل و تبار تو همه آقا و پادشاه...
ایل و تبار من همه مجنون و هیئتی...
شکر خدا برای گدایی خانه ات...
داریم با تمام رفیقان رقابتی...
ما را همه به نام شریفت شناختند...
داده خدا به ما چه بهایی چه قیمتی...
داده همیشه لطف تو من را خجالتی...
آقای کربلا چه قدر با محبتی
ماندم چرا نگاه تو افتاد سوی من ؟!
من هیچ هیچ هیچم و تو بی نهایتی...
ایل و تبار تو همه آقا و پادشاه...
ایل و تبار من همه مجنون و هیئتی...
شکر خدا برای گدایی خانه ات...
داریم با تمام رفیقان رقابتی...
ما را همه به نام شریفت شناختند...
داده خدا به ما چه بهایی چه قیمتی...
- ۹۰۶
- ۱۰ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط