از زبان جیمین
از زبان جیمین
توی اتاق کارم بودم که صدای میچا رو شنیدم
دوستاش بزارم آزادانه اینجا زندگی کنه ولی میترسم فرار کنه یکم بعد صداش قطع شد گفتم شاید خسته شده پس ولش کردم
از زبان می چا
داشتم داد میزدم که یکی بیاد درو باز کنه ولی یهو ش از تو پنجره یه چیزی افتاد دود کرد و دیگه نفهمیدم چیشد ( اسمشو نمیدونم ) و سیاهی .....
از زبان جیمین
نزدیکای یه نیم ساعته ساکت شده نکنه اتفاقی افتاده پس رفتم در اتاق و باز کردم دیدم می چا افتاده رو زمین بلندش کردم گزاشتمش رو تخت و گفتم دکتر رو خبر کنن
توی اتاق کارم بودم که صدای میچا رو شنیدم
دوستاش بزارم آزادانه اینجا زندگی کنه ولی میترسم فرار کنه یکم بعد صداش قطع شد گفتم شاید خسته شده پس ولش کردم
از زبان می چا
داشتم داد میزدم که یکی بیاد درو باز کنه ولی یهو ش از تو پنجره یه چیزی افتاد دود کرد و دیگه نفهمیدم چیشد ( اسمشو نمیدونم ) و سیاهی .....
از زبان جیمین
نزدیکای یه نیم ساعته ساکت شده نکنه اتفاقی افتاده پس رفتم در اتاق و باز کردم دیدم می چا افتاده رو زمین بلندش کردم گزاشتمش رو تخت و گفتم دکتر رو خبر کنن
- ۸.۸k
- ۰۱ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط