از زبان جیمین

از زبان جیمین
توی اتاق کارم بودم که صدای میچا رو شنیدم
دوستاش بزارم آزادانه اینجا زندگی کنه ولی میترسم فرار کنه یکم بعد صداش قطع شد گفتم شاید خسته شده پس ولش کردم
از زبان می چا
داشتم داد میزدم که یکی بیاد درو باز کنه ولی یهو ش از تو پنجره یه چیزی افتاد دود کرد و دیگه نفهمیدم چیشد ( اسمشو نمیدونم ) و سیاهی .....
از زبان جیمین
نزدیکای یه نیم ساعته ساکت شده نکنه اتفاقی افتاده پس رفتم در اتاق و باز کردم دیدم می چا افتاده رو زمین بلندش کردم گزاشتمش رو تخت و گفتم دکتر رو خبر کنن
دیدگاه ها (۰)

تا دکتر بیاد یه نگاهی به اتاقش کردم دیدم پنجره شکسته و چیزی ...

نیم ساعت بعداز زبان می چا جمین نین ساعته همینجا نشسته و جایی...

=: چرا کشتیش -:چون دشمن بود و امکان داشت که بکشتت =: اون کیم...

از زبان می چا اون دوستم بود کیم مینهورا (فامیلی دیگه به زهنم...

پست اولمه حمایت کنید ❤️

زور و عشق پارت ۱۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط