تا دکتر بیاد یه نگاهی به اتاقش کردم دیدم پنجره شکسته و چی
تا دکتر بیاد یه نگاهی به اتاقش کردم دیدم پنجره شکسته و چیزی انگار از بیرون پرت شده تو اتاقش دکتر اومد
نیم ساعت بعد
دکتر از اتاق اومد بیرون و گفت که باید براش یه سری دارو تهیه کنیم و سریع بیاریم که بتونیه سرم بزنه یکی از بادیگارد ها گفتم که بگیرن و بیارن
از زبان می چا
آروم چشامو باز کردم تو تختم بودم یه سرم بهم وصل بود یادم نمیاد چیی شده بود که در باز شد و جیمین اومد و گفت: به هوش اومدی خوبی ؟
این چرا یهو انقدر مهربون شده؟
گفتم: آره خوبم
نیم ساعت بعد
دکتر از اتاق اومد بیرون و گفت که باید براش یه سری دارو تهیه کنیم و سریع بیاریم که بتونیه سرم بزنه یکی از بادیگارد ها گفتم که بگیرن و بیارن
از زبان می چا
آروم چشامو باز کردم تو تختم بودم یه سرم بهم وصل بود یادم نمیاد چیی شده بود که در باز شد و جیمین اومد و گفت: به هوش اومدی خوبی ؟
این چرا یهو انقدر مهربون شده؟
گفتم: آره خوبم
- ۴.۴k
- ۰۷ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط