ایکاش که این خانه به میخانه دری داشت
ایکاش که این خانه به میخانه دری داشت
تا پیر مغان هم ، ز دل ما ، خبری داشت
میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت
میخواری و مستی ره و رسم دگری داشت
پیمانه نمی داد به پیمان شکنان ، باز
ساقی ، اگر از حالت مجلس ، خبری داشت
بیداد گری شیوه ی مرضیه نمی شد
این شهر اگر دادرس دادگری داشت
یک لحظه بر این بام بلا خیز نمی ماند
این مرغ دل افسرده ، اگر بال وپری داشت
ز آه دل مظلوم ، اگر رسم ستم سوخت
زآن بود که هر شعله ی آهی شرری داشت
در معرکه ی عشق که پیکار حیات است
مغلوب حریفی که بجز سر ، سپری داشت...
تا پیر مغان هم ، ز دل ما ، خبری داشت
میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت
میخواری و مستی ره و رسم دگری داشت
پیمانه نمی داد به پیمان شکنان ، باز
ساقی ، اگر از حالت مجلس ، خبری داشت
بیداد گری شیوه ی مرضیه نمی شد
این شهر اگر دادرس دادگری داشت
یک لحظه بر این بام بلا خیز نمی ماند
این مرغ دل افسرده ، اگر بال وپری داشت
ز آه دل مظلوم ، اگر رسم ستم سوخت
زآن بود که هر شعله ی آهی شرری داشت
در معرکه ی عشق که پیکار حیات است
مغلوب حریفی که بجز سر ، سپری داشت...
- ۴.۳k
- ۰۱ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط