{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آرومتمیکنم

#آرومـت_میکنم . .🔥
#پارت_9

کوله امو برداشتم و به سرعت پله هارو پایین رفتم

یه لحظه پام پیچ خورد خواستم بیوفتم

که دستی مـحـکم دورم پیچید و نذاشت

و صدای بـم و خشدارش
زیر گوشم پیچید

- مراقب خودت باش لیا کوچولو!!

سریع ازش جدا شدم و تند گفتم
- مرسی
خودم حواسم هست!!

نیشخندی زد
که چشمای آبی براقش درخشید

نگاهی به سر تا پام انداخت و روی صورتم مکث کرد
- لباس فرم چقدر بهت میاد بچه!!

ضربان قلبم بالا رفت و حس کردم صورتم گر گرفت

خنده مصنوعی کردم
- من دیرم شده
خدافظ!!

وارد آشپز خونه شدم که مانان سریع لیوان آب پرتقال و لقمه امو داد

- بیا اینارو ببر تو راه بخور
دیرت شده باز

خنده کوتاهی کردم و گونه اشو ب..وسیدم
- زود میرسم

بابا چاییشو خورد
و از پشت میز بلند شد
- بزار من لباس عوض کنم ببرمت دخترم!!

یهو صدای گیرای چاعان از پشت سرم بلند شد
- من میبرمش!!

خواستم مخالفت کنم که دستمو کشید

و سرخوش گفت
- برو بیرون تا بیام!!

وای خدایا...
من از چاعان فرار میکردم ولی اون هرکاری میکرد منو تنها گیر بیاره!

نویسنده: خودم
اصکی ممنوع
دیدگاه ها (۰)

#آرومـت_میکنم . .🔥#پارت_10 دستش روی پشتم نشست و خواست به جلو...

#آرومـت_میکنم . .🔥#پارت_11 قبل از اینکه بشینم ماشین با یه تی...

ادامه استوری لیوشم 💕🥰

استوری جدید لیوشم 💕🫶

#آرومـت_میکنم . .🔥#پارت_2 با دیدن صورت سرخش ترسیده سکوت کردم...

#آرومـت_میکنم . .🔥#پارت_5 از سر جام بلند شدم و به طرف پنجره ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط